زمین در حضیض مداری

۱۲ دی ماه زمانی است که زمین در حضیض مداری(انقلاب زمستانی) خود نسبت به خورشید قرار میگیرد. به همین مناسبت توضیح مختصر و البته ساده ای در مورد حرکت مداری زمین ارائه می دهیم.حضیض نقطه ای بر مدار است که از همه ی نقاط دیگر به خورشید نزدیکتر است و همچنین دورترین نقطه اوج خورشیدی نامیده می شود. جالب است بدانید با توجه به توضیح داده شده زمین در نزدیکترین حالت خود به خورشید قرار دارد ولی در فصل زمستان قرار داریم! توضیح این نکته مشکل نیست ولی به جهت بالا بردن حس کنجکاوی شما جواب این سوال را فعلا نمی دهیم! طبق قوانین فیزیک طبیعی است که در این حالت سرعت مداری زمین نسبت به حالت اوج خودش(انقلاب تابستانی) افزایش می یابد. البته در مورد سیاره ی ما با توجه به کم بودن خروج از مرکز مدار زمین این عدد در حدود یک کیلومتر بر ثانیه است.(سرعت میانگین مداری زمین در حدود ۳۰ کیلومتر بر ثانیه است). به عبارتی اگر خورشید را بر یکی از کانون های مدار بیضی زمین قرار دهیم نقاط اوج و حضیض در دو سر قطر اطول بیضی قرار می گیرند. ه همین ترتیب دو سر قطر کوتاه تر بیضی نقاط اعتدالین(فصول بهار و زمستان) را تشکیل می دهند.

راز فریاد آیت‌الله‌ بهجت هنگام سلام نماز

«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

۹ دی،روز بصیرت

انقلاب اسلامی ایران در طی این ۳۳ سال گذشته حوادث زیادی رو به خود دیده ، ۱۹ دی ۵۶ قیام مردم قم با محوریت حوزه، ۱۲ . ۲۲ بهمن سال ۵۷، ۱۲فروردین ۵۸، روز تسخیر لانه ی جاسوسی و روز های پر حماسه ی هشت سال دفاع مقدس همگی گوشه ای از فراز و نشیب ها در طول این مدت بوده است.شاید به جرئت بتوان گفت که روز نهم دی ماه سال ۱۳۸۸، روزی ماندگار در تاریخ ملت ماست که هر فردی جدای از هرگونه جهت گیری سیاسی و مشی فکری در دفاع از انقلاب اسلامی به صحنه آمده بودند.

اعضای فرهنگی مسجد هم بمنظور زنده نگه داشتن این روز نمایشگاه کاریکاتور روز نهم دی را در حیاط مسجد برپا کرده است.

 

 

 

جلسه اعضای کانون فرهنگی در خصوص اصلاح سایت مسجد

با سلام خدمت همه دوستان, سعید بیات هستم و جلسه امشب کانون فرهنگی رو برای شما شرح میدم

چند وقته که با بچه های کانون فرهنگی پیاپی جلسه میزاریم تا برای یک سری تحولات برنامه ریزی کنیم  امشب هم طبق معمول بعد از نماز با تعدادی از بچه ها جلسه داشتیم دوستان آقای مجید ستوده , علی ایران نژاد , ابوالفضل اشناب , محسن حاجی بابایی , سعید بیات , محمد شکیبی , مهدی صادقی , شهاب الدین استخر و فواد ابویی دوستانی بودن که در جلسه حضور داشتن, موضوع جلسه در مورد سایت مسجد بود که برای تغییرات ساختاری در قالب و ساختار و محتوای سایت برگزار شده بود که با پیشنهادات بسیار جالب ,مفید و کاربردی همراه بود.

موضوع دیگری که در این جلسه بحث شد در مورد همایش نجوم بود که علی ایران نژاد عزیز مطرح کرد.

در آخر از زحمات همه دوستانی که تا به امروز برای سایت مسجد وقت گذاشتن و زحمت کشیدن ممنونیم و قدردان زحماتشون هستیم

اینم عکس های جلسه هستش که طبق معمول من توشون نیستم 🙁

چند جمله ای برای دل تو داداش جون!

چند جمله ای برای دل تو داداش جون!(جملاتی از آیت الله حق شناس)

موانع قبوا دعا چیست؟

عجب دارم، حسد دارم، تکبر دارم. اگر او به شما سلام نمی کند، شما سلام بکن، داداش جون!

به فرزندت با عملت یاد بده. وقتی دخترت را دیدی، بگو: سلام علیکم، بابا جان!

صورتت را بر خاک بگذار، اینطرف صورت، آنطرف صورت. شبها بلند شو، داداش جون!

اقلا سرت را روی فرش بگذار. پروردگار این حالت را دوست دارد.

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند       نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

نشاط و فراغت و جوانی و عمرت را فراموش نکن! اینکه پسته بشکنی و پرتغال بخوری و وقت را بگذرانی که نمی شود، داداش جون!

اگر حال هم نداری، سحر ها بیدارشو! بالاخره حال پیدا می کنی، داداش جون!

چندین سال باید درب خانه ی پروردگار را بزنی، تا ان شا الله درب باز شود ، داداش جون!

بکوب حلقه ی در را که عاقبت ز سرای         سری برون آید چون حلقه را بجنبانی

اگر انسان استادی  نداشته باشد که او را راهنمایی و ارائه ی طریق بکند، هلاک خواهد شد، داداش جون!

علم را هم باید از عالم ربانی گرفت، داداش جون! نه از هرکسی

باید هرشب قبل از خواب از پروردگار بخواهی که درب دارالتجاره بسته نشود، داداش جون! قبل از خوابیدن، التماس کن، داداش جون! تسبیح حضرت زهرا(س) بفرست.((آمن الرسول)) را بخوان.