چرا باید بگوییم امام خامنه ای ؟؟؟

غربی ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی ، دموکراسی ، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند .

شرقی ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری .

امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند .

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود . سیستم امت-امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد .

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی (ره)»، نشد ! همه می گفتند :

«آیت‌الله خمینی (ره)».

سال ۵۹ به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم : «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی گویند امام خمینی (ره) ؟» .

خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!».

کیفش را باز کرد و یک کتاب درآورد . ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود . گفت «آقای خمینی (ره) یک تئوری جهانی دارد . وقتی ما بگوییم “امام”، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می شود . چون کلمه‌ی “امام” قابل ترجمه نیست . ولی وقتی بگوییم “رهبر”، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد . دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار   می دهیم . کلمه‌ی “رهبر” به نفع ما و کلمه‌ی “امام” به نفع آقای خمینی (ره) است . از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد ، ما به ایشان می گوییم “آیت‌الله”، اما “امام” یک بار معنوی دارد ! از طرفی ایشان آن طور می شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت .

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی کنید که گفته باشد «امام خمینی (ره) » . آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی (ره) »؟ میخواستیم ۶۰،۰۰۰ مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند ، قبول نکردند !

شهریور ۵۸ که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت ، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود . امام خمینی (ره)  گفت شما نمیتوانی مجلس را اداره کنی ، برو کنار ، آقای بهشتی اداره کند . وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان (عج) و امام امت اسلامی است ، کشور ریخت به هم .

بازرگان اعلام استعفای دسته ‌جمعی دولت را کرد . امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود .

سر یک کلمه کشور ریخت به هم !

 امامت‌محوری ، امّت‌گرایی ، عدالت‌گستری ، و دوقطبی مستکبرینمستضعفین اساس تئوری امام خمینی (ره)  بود .

امام خمینی (ره)  از دنیا رفتند . آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام (ره)  ، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند :

یک : «ما نمی خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان “امام (ره) ” بگوییم» .

 این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب ؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه ؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده ، امام این را از سال ۴۸ مطرح کرده ، شما میگویی نمی خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی (ره)  گفتند به جانشین‌اش نمیگوییم امام ! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم ، افکار شما را می خواهم با شما دفن کنم !

جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است» . یعنی جانشین امام خمینی (ره)  نه مرجع است و نه امام .

۱-    وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر» ، «امّت» شد «ملّت» . یعنی عملاً سیستم ملت – رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم و سیستم امت- امامت امام خمینی (ره)  را کنار گذاشتیم .

۲-    وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند- ، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن» .

۳ – اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت» ؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری شان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی ، کلمه‌ی «توسعه» بود . فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم .

۴ – در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است ! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی» ! خوب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی ، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی . «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر» ؛ یعنی آدم‌های بی عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند !

پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی (ره)  که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود ، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلید واژه‌هایی که دشمنان می خواستند .

تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی (ره)که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است – احیا نشود ، هر کاری که بکنیم ، وصله‌پینه کردن است .

شما هر لعنی که به  ………   بکنید ، این قدر جگر دشمنان نمی سوزد که بگویید :

« امام خامنه‌ای (مدظله) »

 مشکلی که هست هم این است که همه می گویند : « دیگران بگویند ما هم می گوییم ! » .

 اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند ، ما هم میگوییم !

صداو سیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم !

روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم !

مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند ، ما بگوییم و هزینه بدهیم ؟! و…

بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم… !

خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود .

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم (ره)  پا می شود می رود نجف . از آن‌جا نامه مینویسد به

« حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای(مدظله)  »

 یک هفته بعد شهیدش می کنند . آن مرد بزرگ می فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای (مدظله)  ».           

 سید حسن نصرالله می فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد ، باید بگوید امام خامنه‌ای (مدظله)   !

ما اینجا نشسته‌ایم و نمی گوییم !

اگر نعمت خدا را قدر ندانیم ، می فرماید « انّ عذابی لشدید ».

روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می شود که « وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون » . هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف .

                                                                                                                                                                                                         منبع : وبلاگ «خاکریزیسم»

                                                                                    وبلاگ خاکریز

                                                             سایت جهان نیوز

                                                                سایت بچه های قلم و …

استقلال ۱-۰ بوریرام/ یک + دو = سه!

«هنوز خیلی از تلویزیون ها روشن نشده، عده ای پشت چراغ قرمز عصبی اند که دیر نرسند، بعضی ها دارند تخمه می آورند، و کارلوس کی روش هم هنوز وارد جایگاه ویژه ورزشگاه آزادی نشده! توپی از کناره زمین به داخل محوطه جریمه ارسال می شود… و مردی نامرئی این سانتر را وارد دروازه می کند!»

این جا تهران است، استادیوم آزادی؛ تالار رویاها. محل اسکانِ جادوگرها، جادوگرهایی که آمده اند برای مبارزه با واقعیت، مبارزه با روزمرگی! این جا تالار رویاهاست و نود و خرده ای هزار تماشاگر به تماشای یک تئاتر نشسته اند (در سال های بحرانِ تئاتر!)، تئاتری پُر از تعلیق و بازی های حیرت انگیز!

این جا تهران است و در آسمان سه ستاره دیده می شوند: دو ستاره روشن و یک ستاره که به سمتِ تماشاگران، چشمک می زند! این جا سرزمین آرزوهاست، با چوب دستی هایی که تکان می خورند برای تحققِ جادو! چوب دستی هایی که بر سر هر کدامشان، پرچمی آبی نصب شده است که با حرکت چوب دستی، جلوه ای آبی به اینجا داده اند! نورِ آبیِ جادویی!

 

دو در دو!

امشب شبِ «خسرو»ست، بعد از چند هفته ی نه چندان «شیرین»! از همان سانتری که به طور ناگهانی جهت عوض می کند و اول کار، ورزشگاه را منفجر می کند! درست بر خلافِ دیدار اخیر با سپاهان که همان اولِ بازی (دقیقه دو!) با گافش، همه استادیوم را به سکوت وا داشت.

شماره دو آبی ها از همان دقیقه دو (گل اول و تنها گل بازی) شبِ متفاوتی را نوید می دهد؛ شبی در اوج. مثلِ اکثر بازی های آسیایی اش. مثل دیدار رفت مرحله قبل (مقابل الشباب) و نمایش چشمگیر خسرو که استقلال را از فرش به عرش رساند (با چهار گلی که حاصل حرکاتش بود). او دوباره می دود و دریبل می زند. کرنرها را هم ارسال می کند، در دوره ای که یادمان رفته بود می شود روی ارسال های ایستگاهی اش هم حساب کرد!

استقلال آشکارا زیر فشار است. نمایش مردان قلعه نویی چندان دلچسب نیست. خصوصا در نیمه اول، تایلندی ها مسلط تر هستند. ولی این خسرو است که هر بار با آغازِ یک حمله، وزنه مسابقه را به تعادل نزدیک می کند. او می رزمد و بوریرام می لرزد! به آن ها گوشزد می کند که چندان با آسودگی به سمت دروازه استقلال، یورش نیاورند، چون هر لحظه ممکن است فاصله بیشتر شود، به عددِ روی پیراهن خسرو و به عددِ دقیقه گلِ خسرو!

استقلال هافبک بازیساز ندارد؛ و نمی تواند برنامه ای را برای وارد شدن به محوطه جریمه حریف، طرح ریزی کند (مجیدی، قاضی و برهانی را چه کسی می خواهد تغذیه کند؟) و در این شرایط روی شوت حساب باز می کند. اکبرپور و ساموئل و قاضی همه شوت زن شده اند. و این تنها نقطه اتکای استقلال در حمله است که بهترینش را خودِ حیدری می زند؛ توپ به تور می چسبد ولی از درون تیرک رد نمی شود. این می توانست تیرِ خلاص استقلال باشد.

 

یک برای دو!

استقلال آشکارا زیر فشار است و گل خسرو، هر لحظه آماده ی پر پر شدن. بوریرام بارها و به سادگی، به دروازه آبی ها می رسد، ولی هر بار بی حاصل بر می گردد. نیرویی ماورایی جلویشان را گرفته. توپ ها یکی پس از دیگری دفع می شود؛ مهدی رحمتی باز هم دروازه اش را بسته نگه می دارد.

شماره یک آبی ها طلایی نیست، کیمیاگر است! می تواند آسمانِ شب را آبی کند، جلوی چشمان مردی که مغضوبِ اوست (کارلوس کی روش). ستاره سوم چشمک می زند و آسمان را روشن می کند. و در روشناییِ شب، همه مردی را می بینند که حماسه سازی، عادت تکراری اش است.

نگرانی های پیش از مسابقه بی جا نبوده. مدافعان آبی بهتر شده اند، ولی بی عیب نیستند. هنوز تا آن چه می توانند باشند، فاصله دارند. مشکل البته بیشتر از خط هافبک است، و برای آن نمی شود یقه هیچ کس را گرفت. در چند مسابقه قبلی، ساموئل مصدوم بود و نکونام و تیموریان زوج میانی را تشکیل می دادند. حالا برای این بازی تیموریان مصدوم شده و طبیعی است که ساموئل با نکونام هماهنگ نباشد. هافبک های هجومی هم که هیچ کدام نیستند. پس نمی شود درخشان تر از این بود.

جبران کننده این خط هافبکِ ناقص و این خط دفاعِ افت کرده، یک نفر است: شماره یکِ استقلال، شماره یکِ ایران و شاید شماره یکِ آسیا. شماره یک با فوق واکنش هایش (که شاید تاریخی شوند و به عنوان شمایلی از سومین قهرمانی استقلال، سال ها بازبینی گردند) از تک گل شماره دو به خوبی مراقبت می کند. اگر رحمتی نبود گل خسرو هم خودش را به خوبی نشان نمی داد.

 

سه!

بار دیگر ستاره ها! بار دیگر جادویی که دوستش داریم! استقلال مهره هایی دارد که در چنین روزهایی دستش را بگیرند و بلندش کنند. و مگر اتکا به ستاره ها در تمامِ دنیا متداول نیست؟ مگر بارسلون بدون مسی و ژاوی و انیستا می توانست آن تیم طلایی چند سال قبل شود؟ و مگر منچستر بدون درخشش رونالدو، فاتح لیگ قهرمانان می شد؟‌ و مگر رئال بدون اتکا به هوش مورینیو، می توانست ال کلاسیکوها را به نفع خود برگرداند؟

استقلالِ مورد علاقه ما البته بارها تاکتیکی تر از این است، شبیه استقلالِ نیم فصل دومِ سالِ قبل. ولی با بازیکنان فعلی مگر می شود چه کاری انجام داد؟ مهم فعلا نتیجه است. تا بازی بعدی چهار هفته باقی مانده و شاید استقلالِ متفاوتی ببینیم؛ از جنسِ استقلالِ بهارِ ۹۲٫ روزهای بهاری از سر می رسد، حتی در برگ ریزانِ پاییز!

حیدری و رحمتی دو ستاره ی تیمِ دو ستاره بودند. آن ها امید را زنده نگه داشتند و استقلال قدم دیگری به سمتِ قهرمانی برداشت. ستاره سوم چشمک می زند! و به زودی برای همیشه روشن می شود، مثل دو ستاره دیگر!

دلیل صلوات فرستادن بر امام خامنه ای (مدظله)

دلیل صلوات فرستادن بر امام خامنه ای (مدظله) را لطفا توضیح دهید و از چه زمانی این کار معمول شد ؟؟؟

صلوات از اذکار مستحبى است و درود بر رسول خدا و آل اوست .

موضوع سه صلوات در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به جهت اعلام وفادارى به امام (ره)

وبیعت با او در برابر رژیم طاغوت بود که تاکنون نیز این سنت باقى مانده است .

البته می توان برای دعا از کلماتی چون « حفظه الله » استفاده کرد ، ولی ذکر صلوات ، خواص متعدد بیشتری دارد از جمله :

۱- مایه تبرک است .

۲- یادآور پیامبر و اهل بیت (ع ) و احیا کننده نام و راه آنان است .

۳- یکی از شعارهای مهم اسلامی است که آیات و روایات بسیار زیادی در فضیلت آن وارد شده است .

همچنین یکی از افتخارات و امتیازات بزرگ شیعه نسبت به دیگر برادران مسلمان ، این است که هرگاه بخواهد    شخصیت های برجسته خود را یاد و تکریم نماید ، بر پیامبر و آل او (علیهم السلام) درود می فرستد و این نشانه عمق پیوند شیعه با پیشوایان دین است .

صلوات دعا و شعاری است که همواره راه و مسیری را که خداوند معین فرموده به ما یادآوری می کند ؛ یعنی :

« اِنَّ اللّه وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُونَّ عَلَی النَّبی یا اَیُهَا الَّذینَ آمَنوا صَلُّوا عَلَیه وَ سَلِّموا تَسلِیماً »

از سوی دیگر ابراز احساسات از ویژگی های موجودات «حساس» است و در این میان انسان بیشتر از سایر موجودات در پی پیدا کردن راهی جهت ابراز احساسات درونی و اظهار علاقه به دیگران و به خصوص بزرگان می باشد .

برای این منظور از روش های مختلف « هورا ، سوت ، کف زدن ، دست تکان دادن و … » استفاده می شود .

آنچه در فرهنگ اسلامی به روشنی قابل مشاهده است محتوا دادن به رفتارهای طبیعی و اجتماعی انسان است ، لذا اعلان اذان را جایگزین ناقوس کلیسا کرد ؛ سلام کردن را جایگزین برداشتن کلاه کرد ؛ در روزهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مردم از لفظ « صحیح است » و یا کف زدن برای تأیید و تشویق استفاده می کردند که بعدها تکبیر جایگزین آن شد ؛
همچنین استفاده از صلوات جهت احترام و تأیید از گذشته میان مردم متدین مرسوم بوده است و هرگاه می خواستند بیشتر احترام بگذارند صلوات ها تکرار می کردند ؛ بنابراین پیام تکرار صلوات به ویژه در مقطع زمانی خاص نظیر شنیدن نام   حضرت امام خمینی (ره) و حضرت امام خامنه ای (مدظله) ، به عنوان اعلام وفاداری و حمایت از رهبری حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی و خاری در چشم دشمنان است که در ضمن دارای محتوای معنوی نیز می باشد .

ویژه نامه سالروز وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)

مراسم گرامیداشت سالروز وفات ودیعه گرانقدر اهل بیت علیهم السلام در سرزمین ایران، حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام در بارگاه ملکوتی حضرتش برگزار می شود.

به گزارش روابط عمومی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام این مراسم همچون سال های گذشته با حضور جمع کثیری از مردم ولایتمدار و متدین ری و عموم ارادتمندان و شیفتگان حضرت سیدالکریم علیه السلام ازسراسر کشور، در روز پنجشنبه ۱۴ شوال مطابق با ۳۱ مردادماه در مصلای بزرگ ری برگزار خواهد شد.

در این مراسم که از ساعت ۱۱ صبح با تلاوت آیات قرآن کریم توسط قاری ممتاز بین المللی آقای ابوالقاسمی آغاز می گردد، زیارتنامه حضرت عبدالعظیم علیه السلام توسط آقای فراهانی قرائت و پس از ذکر اشعار توسط آقای تاری، گروه همخوانی طوبی به اجرای برنامه پرداخته و ذکر مناقب و مصائب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام توسط آقای باقری انجام خواهد شد.

ایراد سخنرانی توسط آیت الله صدیقی و اقامه نماز جماعت ظهر و عصر، پایانبخش برنامه ها خواهد بود.

حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، نواده پاک امام حسن مجتبی علیه السلام و از راویان حدیث و از جمله دانشمندان بزرگی است که محضر سه تن از امامان معصوم علیهم السلام را درک کرده و از محضر ایشان بهره برده است.

سخنان ائمه علیهم السلام در مورد این شخصیت بارز و محبوب و مورد اعتماد نزد اهل بیت علیهم السلام، نشان از شخصیت علمی و مدارج بالای معنوی آن محدّث والامقام دارد، چنانچه در روایتی مشهور، امام هادی علیه السلام زیارت بارگاه حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام را برابر با زیارت مزار منور حضرت سیدالشهداء علیه السلام در کربلا دانسته است.

روابط عمومی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام مقدم همه زائران و مجاوران آستان مقدس را به این مراسم معنوی گرامی می دارد.

این مراسم به طور مستقیم از طریق پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام به نشانی www.abdolazim.com پخش خواهد شد.
فضائل حضرت از زبان ائمه

– صاحب بن عباد در رساله خود گفته : ابوحماد رازی گوید : خدمت حضرت هادی علیه السّلام رسیدم و از آن جناب مسائلی پرسیدم ، هنگامیکه اراده کردم از محضر مقدّسش بیرون شوم فرمود : هرگاه مشکلاتی برایت پیش آمد کرد، آنها را از عبدالعظیم حسنی بپرس ، و سلام مرا هم به او برسان .

۲- در امالی « صدوق» در ضمن حدیث « عرض دین» آمده وقتیکه حضرت عبدالعظیم خدمت امام هادی علیه السّلام مشرّف شد و عقائد خود را اظهار نمود ، امام فرمود : تو از دوستان حقیقی ما هستی .

۳- ابونصر بخاری ضمن حالات فرزندان امام مجتبی علیه السّلام از ابوعلی محمّد بن همام از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده که در نزد آن جناب از عبدالعظیم حسنی صحبت بمیان آمد ، فرمود : اگر عبدالعظیم نبود میگفتیم علی بن حسن بن زیدبن حسن فرزندی از خود باقی نگذاشته .

۴- ابن قولویه در کامل الزّیارات (باب ۱۰۷ صفحه ۳۲۴ )از علیّ ابن حسین ابن موسی بن بابویه و او از محمّد ابن یحیی اشعری عطار قمی روایت کرده یکی از اهالی ری گفت بر حضرت ابوالحسن العسکری امام هادی علیه السّلام وارد شدم آن جناب از من پرسید کجا بودی؟ عرض کردم به زیارت سیّد الشهدا علیه السّلام رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و آگاه باش اگر قبر عبدالعظیم حسنی علیه السّلام را که در نزد شماست زیارت کرده بودی مثل آنست که حضرت حسین ابن علی را در کربلا زیارت کرده باشی.

تصاویر حرم

شناخت نامه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام ، یکی از شخصیت های بزرگ علمی ، عملی و جهادی است که تاکنون آن گونه که شایسته است ، شناخته نشده است .
در مقدّمه حکمت نامه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، موضوعاتی چون : شخصیت خانوادگی، ویژگی های علمی و عملی ، هجرت به شهرری و وفات ایشان در این شهر ، بررسی شده اند .[۱]

یک. تبار

تبار حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با چهار واسطه ، به سبط اکبر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و خاندان وحی می رسد . احمد بن علی نجاشی – که یکی از ارکان علم رجال است -، درباره نسب آن بزرگوار می نویسد :هنگامی که جنازه او را برای غسل برهنه می کردند ، در جیب لباس وی نوشته ای یافت شد که در آن ، نسبش ، این گونه ذکر شده بود : من ابوالقاسم ، عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن علی بن حسن بن علی بن ابی طالب هستم . [۲] براساس این نسخه از رجال النجاشی ، در نسب ایشان ، میان وی و امام حسن علیه السّلام ، پنج نفر واسطه وجود دارد ؛ لیکن در نسخه های معتبر این کتاب[۳] ، میان «زید» – یعنی جدّ سوّم ایشان – و امام حسن علیه السّلام ، شخص دیگری واسطه نیست . بنابراین ، نیاکان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به ترتیب ، عبارت اند از :

۱٫       عبدالله بن علی

پدر حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، «عبدالله » نام داشت و مادرش ، «فاطمه» دختر عقبه بن قیس بود .[۴] عبدالله ، در زمان حیات جدّش «حسن بن زید» متولّد شد و چون قبل از تولّدش ، پدرش «علی» در زندان درگذشت ،جدّش کفالت او را به عهده گرفت .[۵]

از عبدالله ، به نقلی ، پنج پسر و به نقلی ، نُه پسر[۶] بر جای ماند که یکی از ایشان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بوده است .

۲٫       علی بن حسن

نام جدّ اوّل حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، «علی» و لقب او «سدید»[۷] است . وی همراه پسرعمویش عبدالله محض و گروهی دیگر از سادات حسینی ، در دوران خلافت منصور بر ضدّ عبّاسیان قیام کرد . جمعی از آنان و از جمله وی ، دستگیر و به بغداد منتقل شدند . او پس از مدّتی در زندان وفات یافت . [۸]

۳٫       حسن بن زید

جدّ دوّم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، « حسن» نام داشت . وی تنها فرزند پسر زید بود که از بزرگان عصر خودش به شمار می رفته ، و در بین بنی هاشم ، به بخشش ، کَرَم ، سخاوت و خدمت به محرومان ، شهرت داشته است . وی از سوی منصور عبّاسی به ولایت مدینه گمارده شد ؛ ولی پس از مدّتی ، مورد خشم و او قرار گرفت و به زندان افتاد [۹] و در سال ۱۶۸ ق ، در هشتاد سالگی از دنیا رفت . [۱۰]

۴٫       زید فرزند امام حسن علیه السّلام

جدّ سوّم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، زید فرزند بزرگ امام حسن مجتبی علیه السّلام است . ایشان متولّی اوقاف پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده و به جلالت قدر ، کرامت طبع ، عزّت نفس و کثرت نیکوکاری ، توصیف گردیده است . شاعران ، او را ستوده اند و مردم از هر سو برای برخورداری از فضلش به وی روی می آورده اند.[۱۱] وی در یکصد سالگی ، چشم از جهان فرو بست[۱۲] و در محلّی به نام «حاجز» در چند منزلی مدینه دفن گردید .[۱۳] 

نگاهی گذرا به زندگی نامه نیاکان و خاندان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نشان می دهد که این خاندان ، دارای دو ویژگی برجسته بوده اند :
اوّل : مبارزه و پیکار بر ضدّ ستم و سلطه استکباریِ حاکم به جامعه اسلامی، به گونه ای که پدر حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در زندان از دنیا رفت و ایشان پدر خود را ندید ، و جدّ ایشان نیز مدّتی در زندان به سر برد .
دوّم : کرامت طبع ، عزّت نفس و خدمت به محرومان . ملقّب شدن عبدالعظیم به حضرت «السیّد الکریم» ریشه در این ویژگی خانوادگی این بزرگوار دارد .[۱۴]

 دو . تاریخ تولّد و وفات

تاریخ دقیق تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام مشخّص نیست ؛[۱۵] امّا در برخی از منابع متأخّر ، این گونه آمده است :

حضرت شاه عبدالعظیم که کنیه اش ابوالقاسم و ابوالفتح نیز بوده ، در روز پنج شنبه چهارم ماه ربیع الآخر سنه ۱۷۳ هجری قمری ، مطابق ۲۵ تیر ماه ۱۵۸ یزدگردی ، در زمان هارون الرشید در مدینه در خانه جدّش حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام متولّد شده … و پس از مدّت ۷۹ سال و شش ماه و یازده روز قمری عمر ، در روز آدینه پانزدهم شوّال المکرّم سنه ۲۵۲ هجری قمری ، مطابق سیزده مهر ماه قدیم سنه ۲۳۵ یزدگردی ، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی به سرای آخرت رحلت نمود . [۱۶]

همچنین در برخی از منابع متأخر از کتبا نزهه الأبرار سیّد موسی بَرزنجی و مناقب العتره ی احمد بن محمّد بن فهد حلّی و تاریخ نورالدّین محمّد السمهودی نقل شده که ولادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام پنجشنبه چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳ ق ، در مدینه و وفاتش در پانزدهم شوّال ۲۵۲ ق ، بوده است .[۱۷]

گفتنی است با توجّه به این که در منابع کهن و معتبر ، تاریخ تولّد و وفات ایشان ذکر نشده و منابع گزارش های پیش گفته ، شناخته شده نیستند ، این گزارش ها فاقد اعتبارند ؛ لیکن در کتاب شریف الکافی ، از حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، از هشام بن حکم روایت نقل شده است .[۱۸] تاریخ وفات هشام بن حکم ، سال ۱۹۹ ق ، یا پیش از آن است .[۱۹] و مظنون ، این است که حضرت عبدالعظیم علیه السّلام هنگام نقل روایت ، کمتر از بیست سال نداشته است . بنابراین ، تولّد ایشان باید سال ۱۸۰ ق ، یا پیش از آن باشد.[۲۰]

همچنین براساس روایتی از امام هادی علیه السّلام که ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، همانند زیارت مرقد سیّدالشّهداء علیه السّلام دانسته شده ، باید بگوییم که او در دوران امام هادی علیه السّلام و پیش از شهادت ایشان از دنیا رفته است و از آن جا که دوران امامت ایشان از سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ ق بوده ، وفات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام پیش از سال ۲۵۴ ق ، اتّفاق افتاده است .

بنابراین ، هر چند بر پایه قراین یاد شده ، احتمال تولّد حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال ۱۷۳ ق ، و وفات ایشان در سال ۲۵۲ ق ، منطقی و معقول است ، با این حال ، اثبات آن نیاز به منبع معتبر دارد .

از سوی دیگر با عنایت به این که به هر دلیل ، چهارم ربیع الثانی ، به عنوان تاریخ تولّد حضرت عبدالعظیم علیه السّلام و پانزدهم شوال ، به عنوان تاریخ وفات ایشان شهرت یافته ، بزرگداشت یاد آن حضرت و تجلیل از مقام معنوی آن بزرگار در روز های یاد شده ، نیکوست. [۲۱]

گفتنی است که در جلسه ۶۲۸ مورّخ ۲۶/۵/۱۳۸۹ شورای انقلاب فرهنگی ، چهارم ربیع الثانی ، به عنوان « روز ولادت حضرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام » جهت درج در تقویم رسمی کشور به تصویب رسید و در تاریخ ۱۸/۷/۱۳۸۹ به آستان مقدّس آن حضرت ابلاغ گردید .

 سه . در ک محضر امامان

براساس آنچه در تاریخ تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام گذشت ، ایشان دوران حیات پنج امام از امامان اهل بیت علیه السّلام – یعنی امام کاظم علیه السّلام تا امام عسکری را درک کرده است ؛ امّا این بِدان معنا نیست که به محضر همه آنها هم رسیده و یا از آنها سخنی نقل کرده است .

آنچه قطعی و مسلّم است، این است که ایشان محضر امام جواد علیه السّلام و امام هادی علیه السّلام را درک نموده و از آنها احادیث فراوانی نقل کرده که بخشی از آنها در این حکمت نامه آمده اند . همچنین اگر به روایت کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید اعتماد کنیم، حضرت عبدالعظیم علیه السّلام محضر امام رضا علیه السّلام را نیز درک کرده و از ایشان روایت نموده است [۲۲].

گفتنی است که طبق برخی از نسخه های رجال الطوسی ، حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از اصحاب امام عسگری شمرده [۲۳] و در کتاب شرعه التسمیه میرداماد نیز آمده که ایشان محضر امام عسکری علیه السّلام را نیز درک کرده است؛[۲۴] لیکن روایتی از آن امام، از طریق ایشان به ما نرسیده است .

 چهار . عظمت علمی

برای اثبات عظمت علمی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام کافی است که بدانیم امام معصوم ، مردم را برای حلّ مشکلات دینی و یافتن پرسش های اعتقادی و عملی شان ، به ایشان ارجاع داده است.

صاحب بن عَبّاد در رساله ای که در شرح حال حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نوشته ، [۲۵] در توصیف علمی ایشان آورده : ابو تراب رویانی ، روایت کرد که شنیدم ابوحمّاد رازی می گفت : خدمت امام هادی علیه السّلام درسامرّا رسیدم و مسائلی از حلال و حرام از ایشان پرسیدم . امام به پرسش های من پاسخ داد و هنگامی که خواستم از ایشان خدا حافظی کنم به من فرمود :

 یا أبا حَمّاد! اَشکَلش عَلشیک شَی ءٌ مِن امرِ دینِک بنا حِیَتِک فَسَل عَنهُ عَبدَالعَظیمِ بنَ عَبدِاللهِ الحَسَنِیّ و اقرِئهُ مِنِّی السَّلامَ .

ای ابو حماد ! هنگامی که چیزی از امور دینی در منطقه ات برای تو مشکل شد ، از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان .[۲۶]

این تعبیر، به روشنی نشان می دهد که حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در عصر خود ، مجتهد توانمندی بوده که براساس اصول و قواعدی که از اهل بیت علیهم السّلام در اختیار داشته ، می توانسته دیدگاه های اسلام ناب را در زمینه های مختلف اعتقادی و عملی ، استخراج کند و به پرسش های مردم پاسخ گوید.

بنابراین، ایشان تنها یک محدّث و راوی احادیث اهل بیت علیهم السّلام نبوده است ؛ بلکه از علمای بزرگ خاندان رسالت بوده که پس از معصومان ، توان پاسخگویی به مسائل علمی را داشته و توانمندی علمی اش مورد تأیید و تصدیق امام هادی علیه السّلام قرارگرفته است .[۲۷]

پنج . تألیفات

مرحوم نجاشی درکتاب رجال خود ـ که با موضوع « مؤلّفان شیعه » تألیف شده ـ ، از حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام نام برده و کتاب خطب امیرالمؤمنین علیه السّلام را به وی نسبت داده است.[۲۸]

چه بسا سیّد رضی رحمه الله در تدوین نهج البلاغه از این کتاب استفاده کرده باشد و این کتاب از مصادر اصلی نهج البلاغه باشد ! نجاشی در پایان شرح حال حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، سند خودش را به روایات ایشان ، از طریق استادش ابن نوح ، به حضرت عبدالعظیم می رساند . [۲۹]

شیخ طوسی نیز درکتاب الفهرست خود ـ که موضوع آن ، معرّفی مؤلّفان و مصنّفان شیعه است ـ از حضرت عبدالعظیم نام می برد و می گوید : « له کتاب » . سپس سند خودش را به احمد بن ابی عبدالله برقی می رساند که او از حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل حدیث می کند .[۳۰]
صاحب بن عباد نیز در احوال حضزت عبدالعظیم علیه السّلام ، عبارت : « له کتاب یسمسه کتاب یوم و لیله » را آورده است . [۳۱]

 شش. عظمت معنوی

مهم ترین نشانه عظمت معنوی و مقامات باطنی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام برابری فضیلت زیارت مزار آن بزرگوار ، با فضیلت زیارت سیّدالشهداu است .
شیخ المحدّثین ، صدوق ، از محمّد بن یحیی عطّار – که یکی از اهالی ری است – این گونه نقل کرده که : خدمت امام هادی علیه السّلام رسیدم . ایشان فرمود:«کجا بودی ؟»
گفتم : حسین بن علی علیه السّلام را زیارت کردم . امام هادی علیه السّلام فرمود :
أما إنّک لَوزُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظیمِ عِندَکُم کُنتَ کَمَن زارَ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السّلام .[۳۲]
بدان که اگر قبر عبدالعظیم را در شهر خودتان زیارت کنی ، مانند کسی هستی که حسین بن علی علیه السّلام را زیارت کرده باشد .
برای توضیح این روایت و تبیین عظمت معنوی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، باید موضوعات : فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام و مقصود از برابری زیارت حضرت عبدالعظیم با زیارت امام حسین علیه السّلام و حکمت آن، بررسی گردند .

   الف ـ فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام

دراحادیث اهل بیت «علیهم السّلام» ، فضایل ، آثار و برکات فراوانی برای زیارت امام حسین علیه السّلام بیان شده است، مانند : آمرزیده شدن گناهان ، دعای فرشتگان ، دعای اهل بیت «علیهم السّلام» طولانی شدن عمر، افزوده شدن روزی ، زدوده شدن اندوه ، شادی دل ، تبدیل شدن بدی ها به خوبی ها ، تبدیل شدن شقاوت به سعادت ، و برخورداری از حقّ شفاعت .
همچنین در شماری از احادیث، فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام بیشتر از حج و حتّی طبق برخی از احادیث ، ثواب آن، بیش از هزار حج و هزار عمره است.[۳۳]   

   ب ـ مقصود از برابری زیارت عبدالعظیم با زیارت سیّد الشهدا علیه السّلام

مسئله این است که براساس حدیثِ یاد شده ، آیا زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به طور مطلق می تواند جایگزین زیارت امام حسین علیه السّلام شود و یا در شرایط خاصّی ، از چنین فضلیتی برخوردار است ؟ در یک جمله ، آیا برابری زیارت عبدالعظیم علیه السّلام و زیارت امام حسین علیه السّلام مطلق است و یا مقیّد ؟
بی تردید، مقصود امام هادی علیه السّلام در حدیث یاد شده ، این نیست که از فضایل زیارت امام حسین علیه السّلام بکاهد و یا در بیان فضیلت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام مبالغه نماید .
بنابراین ، در پاسخ به سؤالی که مطرح شد ، می توان گفت : برابری فضیلت زیارت عبدالعظیم علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام مقیّد است به فضای سیاسی ویژه ای که پیروان اهل بیت «علیهم السّلام» درآن مقطع تاریخی درآن زندگی می کردند، در زمانی که اختناق شدیدی جهان اسلام را فراگرفته بود و جامعه تشیّع در دوران زمامداری افرادی مانند : متوکّل ، مُعتـّز و معتمد عبّاسی ، سخت ترین دوران های تاریخیِ خود را سپری می کرد.
در چنین شرایطی، امام هادی علیه السّلام به منظور پیشگیری از خطرهایی که از طرف حکومت های وقت ، شیعیان را تهدید می کرد، فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم را با زیارت امام حسین علیه السّلام برابر دانسته است . به تعبیری روشن تر، زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام برای کسانی که آمادگی خطر پذیری برای زیارت امام حسین علیه السّلام را داشته باشتند، پاداشی معادل زیارت آن حضرت دارد و حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام شعبه ای از حرم سیّد الشهدا علیه السّلام است . و این خود ، فضیلتی بزرگ و حاکی از جایگاه بلند عبدالعظیم در نزد اهل بیت «علیهم السّلام» است . و این خود ، فضیلتی بزرگ و حاکی از جایگاه بلند عبدالعظیم در نزد اهل بیت «علیهم السّلام» و عظمت معنوی ایشان است .

   ج ـ حکمت برابری زیارت عبدالعظیم علیه السّلام با زیارت سیّدالشهدا

 برابری فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم با زیارت سالار شهیدان ـ هرچند در شرایط ویژه ـ ،  بی تردید بدون حکمت نیست . شاید نتوان به حکمت آن پی برد ؛ لیکن راز و رمز این فضیلت بزرگ را باید در شخصیت علمی، عملی و جهادی آن بزرگوار، جستجو کرد .
درمیان امام زادگان ، شخصیت های بزرگی وجود دارند ؛ اما درباره هیچ یک از آنها نقل نشده و حدّاقل به ما نرسیده که زیارتش با زیارت سیّدالشهدا برابری کند .
بنابراین ، حضرت عبدالعظیم علیه السّلام باید از خصوصیات و مقامی برخوردار باشد که از مرقد مطهّرش نور حرم حسینی ساطع گردد و شمیم دل انگیز سیّدالشهدا از آن استشمام شود .
گفتنی است که احادیث دیگری نیز در فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل شده اند ، مانند آنچه از شهید ثانی در تعلیقه خلاصه الاقول علامه حلّی از امام رضا علیه السّلام نقل شده که فرمود :
هر کس قبر عبدالعظیم را زیارت کند ، بر خدا لازم می شود که که او را داخل بهشت کند .[۳۴]    

و در حدیث دیگری از آن امام آمده که فرمود :
هرکس نمی تواند مرا زیارت کند ، برادرم عبدالعظیم حسنی را در ری زیارت کند [۳۵].

لیکن این احادیث ، علاوه بر ارسال و ضعف سند ، از نظر تاریخی نیز مورد خدشه اند ؛ زیرا حضرت عبدالعظیم علیه السّلام سال ها پس از شهادت امام رضا علیه السّلام زنده بوده است ، مگر این که بگوییم از اخبار غیبیه امام رضا علیه السّلام هستند .

هفت . روایات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام

بخش قابل توجّهی از کتاب هایی که در شرح حال حضرت عبدالعظیم علیه السّلام تألیف شده اند ، به روایاتی اختصاص یافته که در سلسه سند آنها قرار گرفته است ، مانند :

کتاب جنّات النعیم ،[۳۶] شصت روایت ؛ روح و ریحان ،[۳۷] ۵۷ روایت ؛ التذکره العظیمیه ،[۳۸] چهل روایت ؛ عبدالعظیم الحسنی حیاته و مسنده [۳۹]، ۷۸ روایت ؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام – که در مجموعه آثار کنگره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به چاپ رسیده – ، یکصد و بیست روایت .[۴۰]

لیکن باید توجه داشت که آنچه بدان اشارت رفت ، همه روایات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نیستند . صاحب بن عباد  ، ایشان را « کثیرالحدیث و الروایه » توصیف کرده و در رساله کوتاه خود ، ایشان را چنین توصیف نموده :

ذو ورع و دین ، عابد معروف بالامانه و صدق اللهجه ، عالم بامور الدین ، قائل بالتوحید و العدل ، کثیر الحدیث و الروایه .[۴۱]

 [عبدالعظیم ، ] شخصی پرهیزگار و دیندار بود . اهل عبادت بود و به امانتداری و راستگویی شهرت داشت . به امور دینی دانا بود . توحید و عدل را باور داشت و بسیار حدیث و روایت [ از اهل بیت علیه السّلام ] نقل می کرد .

همانگونه که پیش از این اشاره شد ، کتاب خطب امیرالمؤمنین و کتاب یوم و لیله از جمله مصنّفات ایشان است ، و بر این اساس باید گفت : بسیاری از روایات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به دلایل مختلف به ما نرسیده اند .

 هشت. مهاجرت به ری

جزئیات مسائل مربوط به علل مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به شهرری ، مشخص نیست ؛ لیکن می توان گفت که سابقه مبارزاتی خاندان آن بزرگوار از یک سو ، و شخصیت علمی و جهادی و ارتباط بسیار نزدیک حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با اهل بیت علیه السّلام از سوی دیگر ، موجب شدند که ایشان در سال های پایانی زندگی ، تحت تعقیب حکومت وقت ، قرار گیرد . از این رو ، برای ادامه فعّالیت ها و چه بسا با اشاره امام هادی علیه السّلام ، زندگی مخفی را انتخاب کرد ، و با لباس پیک و به صورت مسافری ناشناس ، وطن اصلی خود را ترک کرد و شهرهای مختلفی را پشت سر گذاشت تا آن که در شهرری در مکانی به نام «سربان»[۴۲] رحل اقامت افکند و در خانه یکی از پیروان اهل بیت علیه السّلام در محلّه ای – که «سکّه الموالی» نامیده می شد -، سکونت یافت . روزها روزه بود و شب ها به عبادت می پرداخت و گاه به صورت مخفیانه از خانه ای که در آن ساکن بود ، خارج می شد و به زیارت قبری که هم اکنون در مقابل مزار او قرار دارد ، می رفت و می فرمود : این ، قبر مردی از فرزندان موسی بن جعفر علیه السّلام است .

معلوم نیست که حضرت عبدالعظیم علیه السّلام چند سال در شهرری سکونت داشته است . مسلّم ، این است که ایشان به قدری در این شهر بوده که بیشتر شیعیان ری، به تدریج با ایشان آشنا شده بودند [۴۳]، و با در نظر گرفتن این که ایشان به شدّت تحت تعقیب بوده و ارتباط تک تک مردم با او چه بسا مدّت ها طول می کشید ، می توان گفت : احتمالاً ایشان چند سال از سال های پایانی عمر خود را در ری گذرانده است . همچنین رفت و آمد بیشتر با وی ، حاکی از فعّالیت های فرهنگی و سیاسی اوست .

نه. سبب وفات

بر پایه گزارش نجاشی و صاحب بن عبّاد ، حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در اثر بیماری و به مرگ طبیعی از دنیا رفته است .[۴۴] هنگامی که بدن شریفش را برای غسل دادن برهنه کردند ، در جیب ایشان ورقه ای یافت شد که در آن ، نسب ایشان تا امیرمؤمنان علیه السّلام نوشته شده بود .[۴۵]
لیکن در کتاب الشجره المبارکه در باره سبب وفات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام آمده :
و قتل بالری و مشهده بها معروف و مشهور .[۴۶]
حضرت عبدالعظیم] در ری کشته شده و مزار او در آن جا معروف و مشهور است .

همچنین در کتاب المنتخب طریحی آمده :

قیل : و ممن دفن حیا من الطالبین عبدالعظیم الحسنی بالری .[۴۷]
گفته شده از جمله کسانی که از خاندان علی بن ابی طالب زنده به گور شده ، عبدالعظیم حسنی در ری است .
در گزارش دیگری به کتاب مشجّرات ابن معیه ، نسبت داده شده که ایشان را با زهر، به شهادت رسانده اند .[۴۸]

درباره گزارش های یاد شده ، چند نکته قابل توجّه است :

۱٫    گزارش صاحب بن عبّاد و نجاشی ، معتبر و مربوط به قرن چهارم و پنجم هجری است . بنابراین در تعارض با گزارش های متأخّر ، بر آنها تقدم دارد .
۲٫    گزارش های یاد شده نشان می دهند که ظاهراً تا قرن پنجم هجری ، موضوع شهادت حضرت عبدالعظیم مطرح نبوده است ، وگرنه در این گزارش ها به آن اشاره می شد .
۳٫    در صورتی که بتوانیم بر گزارش کتاب الشجره المبارکه اعتماد کنیم ، جمع میان این گزارش و گزارش مشجرات ابن معیّه و نیز گزارش منابع معتبر یاد شده ، این است که ایشان در اثر مسموم شدن ، بیمار شده و به شهادت رسیده است .
۴٫    با عنایت به پیشینه خانوادگی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام و قیام علویان در طبرستان ، در صورتی که زمامداران فاسد بنی عبّاس از مخفیگاه ایشان در ری آگاه می شدند ، قطعاً ایشان را به شهادت می رساندند ، و بعید نیست در اثر کثرت رفت و آمد با ایشان در مدّت حضورشان در ری ، به این موضوع پی برده باشند .
۵٫       تشبیه زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به زیارت امام حسین علیه السّلام می تواند قرینه ای بر شهادت ایشان باشد .

بنابراین ، هر چند دلیل قاطعی بر شهادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در دست نیست ، لیکن دلیل محکمی بر نفی شهادت ایشان نیز وجود ندارد ؛ بلکه با توجّه به نکته سوم ، چهارم وپنجم ، پذیرفتن اصل شهادت بعید نیست

ده. مدفن حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با اشاره پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم

بر پایه گزارش صاحب بن عبّاد ( ۳۲۶-۳۸۵ ق )[۴۹]، شب وفات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام یکی از شیعیان ری در عالم رؤیا ، پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم را دید که به او فرمود : «مردی از فرزندان مرا فردا از سکه الموالی می آورند و در باغ عبدالجبّار بن عبدالوهّاب ، در کنار درخت سیب ، دفن خواهند کرد» . آن شخص نزد صاحب باغ رفت تا آن درخت و مکان آن را بخرد . صاحب باغ به او گفت : این درخت و مکانش را برای چه می خواهی ؟ او جریان رؤیای خود را بازگو کرد . صاحب باغ گفت : من هم چنین خوابی دیده ام و بدین جهت ، محل این درخت و همه این باغ را وقف سادات و شیعیان کرده ام که اموات خود را در آن دفن کنند .[۵۰]  

بنابراین گزارش ، با عنایت به این که باغ های آن دوران ، معمولاً بسیار بزرگ بوده ، می توان حدس زد که تا شعاع قابل توجّهی در اطراف مرقد مطهّر حضرت عبدالعظیم علیه السّلام وقف دفن سادات و پیروان اهل بیت علیه السّلام بوده است .

برگرفته از کتاب «حکمت نامه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام » اثر آیت الله محمّدی ری شهری

 

فضائل زیارت حضرت

ابن قولویه در کامل الزّیارات (باب ۱۰۷ ص ۳۲۴) از علی بن الحسین بن موسی بن بابویه و او از محمّد بن یحیی اشعری عطّار قمی روایت کرده که شخصی از اهل ری گفت : بر حضرت ابوالحسن عسکری امام هادی علیهما السّلام وارد شدم ، آن جناب از من پرسید در کجا بودی؟ عرض کردم : به زیارت سیّدالشّهداء علیه السّلام رفته بودم، فرمود : آگاه و متوجّه باش ، اگر قبر عبدالعظیم را که در نزد شما می باشد زیارت کرده بودی ، مثل این بود که حسین بن علی علیه السّلام را زیارت کرده باشی .
این حدیث را رئیس المحدّثین شیخ صدوق نیز در ثواب الاعمال ص ۹۵ روایت کرده و گوید : حدیث کرد از برای من علی بن احمد ، او گفت : حدیث نمود مرا حمزه بن قاسم علوی و او گوید : حدیث کرد از برای من محمّد بن یحیی عطّار تا آخر حدیث ، و همچنین این روایت در رساله صاحب بن عباد که قبلاً آن را درج نمودیم ذکر شده است .
البته واضح است که این خبر مجهول است و قابل اعتماد نیست ، مگر این که قریه ای موجود باشد که صحّت او را تأیید کند ، ما اکنون درباره رجال این روایت تحقیق خواهیم نمود تا موضوع روشن گردد ، اگر چه فقهای شیعه رضوان الله علیهم این گونه اخبار و احادیث را بعنوان تسامح در ادلّه سنن و آداب مورد بحث قرار نمیدهند ، لیکن این حدیث در نظر عدّه ای که به مقام حضرت عبدالعظیم آشنائی ندارند ، و از حالات و زندگی وی بی خبرند، موجب شک و تردید شده و به نظر تعجّب به این خبر نگاه میکنند ؟!
این گونه اشخاص میگویند : عبدالعظیم حسنی که به چهار واسطه به حضرت مجتبی علیه السّلام میرسد ، و در زندگی هیچ گونه مصیبت و ناراحتی ندیده ، چگونه میشود زیارت او از نظر ثواب و جزا با حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه برابر باشد ، با این که او امام مفترض الطّاعه و فرزند فاطمه و علی علیهما السّلام است ، و آن همه مصائب و مشقّات بر آن جناب رسید ، و در راه دین خدا و احیای قرآن و اسلام ، جان پاکش را فدا کرد ولی اکنون زائر عبدالعظیم از نظر ثواب مانند زائر سیّدالشّهداء باشد ؟!
حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در زندگی خود دچار ناراحتی ها و گرفتاریهای زیادی شده است ، او به خاطر ترویج و طرفداری از مذهب حقّ و انتساب به حضرات معصومین مخصوصاً امام هادی علیهم السّلام دچار مخاطرات گردیده ، حکومت غاصب وقت و عمّال ظالم و ستمگر خلیفه عبّاسی در صدد آزار و اذیّت او بودند .
اکنون برگردیم به حدیث زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام و مختصری درباره سند و متن این روایت گفتگو کنیم . زیارت این محدّث جلیل القدر از زمان ائمّه علیهم السّلام مورد توجّه بوده ، و در کلیّه کتب زیارت به این موضوع اشاره گردیده ، و باب مخصوصی برای او باز شده، اقدم از همه این مزارات که اکنون موجود است «کامل الزّیارات ابن قولویه» است که این حدیث در آن جا ذکر شده ، پس از آن «ثواب الاعمال» شیخ صدوق میباشد که این روایت در آنجا نیز آمده و مؤلّفین بعدی این حدیث را از این دو کتاب اخذ کرده اند و در طریق این خبر پنج نفر واقع شده اند که ما ذیلاً درباره آنها بحث خواهیم کرد تا اهمیّت موضوع روشن گردد .
۱- ابوالقاسم جعفر بن قولویه ، مرحوم مجلسی رحمه الله علیه در مقدّمه بحارالانوار باب توثیق المصادر گوید : کامل الزّیارات از اصول معروفه محسوب است ، شیخ طوسی در تهذیب از این کتاب نقل کرده ، محدّثین دیگر هم در کتب خود از محدّث بزرگ اخذ حدیث کرده اند .
این کتاب از مآخذ و مصادر مرحوم شیخ حرّ عاملی رضوان الله علیه میباشد وی این تألیف منیف را از اصول معتمده میداند و از او نقل حدیث و روایت میکند ، کتاب مزبور از کتبی است که مؤلّفین به صحّت و درستی او مقّر و معترف اند ، و قرائن زیادی موجود است که ثبوت این تألیفات را به نویسندگان آنها میرساند ، به اندازه ای که برای کسی شکّی باقی نمیماند .
علمای رجال درباره صداقت و وثاقت او اتّفاق دارند ، شیخ در فهرست و نجاشی در رجال و علّامه در خلاصه او را توثیق و توصیف نموده اند ، وی استاد شیخ مفید بوده و تألیفات و تصنیفاتی هم دارد ، نام مؤلّفات او در فهرست کتاب امامیّه ذکر شده است ، خلاصه اینکه این کتاب و مؤلّف گرامی او از عصر شیخ ابوجعفر طوسی و حتّی قبل از آن مورد توجّه و اعتماد کلیّه محدّثین و فقهاء بوده و در تراجم ، به عظمت و بزرگی از او یاد شده است.
مطلب قابل توجّه این است که این محدّث جلیل القدر در آغاز کتاب خود «کامل الزّیارات» تصریح کرده که کلیّه اخبار و روایات وارده در این کتاب موثوق الصّدور است ، و گفته : من در این جا جز از ثقات حدیث نقل نکرده ام، و تمام مندرجات آن از ائمّه علیهم السّلام رسیده است .
۲- علی بن الحسین بن موسی بن بابویه والد ماجد شیخ صدوق از مشایخ و مؤلّفین بزرگ شیعه منسوب است و ما اکنون کلمات علماء و بزرگان را درباره او نقل می کنیم .
مؤلّفین کتب رجال به اتّفاق او را ستوده اند و از وی به جلالت شأن و عظمت مقام یاد میکنند ، شیخ الطّائفه در فهرست خود علی بن الحسین را از فقهاء شمرده و او را از ثقات و اجّلاء ذکر کرده است . نجاشی در رجال خود گوید: ابوالحسن علی بن الحسین در زمان خود شیخ علمای قم و از رؤسا و بزرگان آنها بود ، وی از ثقات مشایخ حدیث و فقهای این شهر منسوب میشد ، در میان آنان با کمال احترام و عظمت و شایستگی زندگی میکرد .
علی بن الحسین از قم به عراق وارد شد و با ابوالقاسم حسین بن روح ، نائب خاصّ حضرت صاحب الزّمان علیه السّلام ملاقات نمود ، با او مسائل چندی را در میان گذاشت پس از آن نامه ای توسط علی بن جعفر بن اسود برای حسین بن روح قدس سرّه فرستاد تا به امام زمان علیه السّلام تقدیم گردد ، و در آن نامه به حضرت بقیّه الله سلام الله علیه نوشت و از آن جناب درخواست نمود که از خداوند برای وی فرزندی بخواهد ، حضرت در پاسخ نامه او فرمودند : ما از خداوند جهت تو فرزندی طلب کردیم و قریباً دارای دو فرزند صالح خواهید شد .
این محدّث شریف از مؤلّفین و مصنّفین بزرگ در عصر خود بوده و کتابهای زیادی را تألیف کرده ، کتب او در فهرستها نامبرده شده، وی سرانجام در سال ۳۲۹ جهان را وداع گفت و در شهر قم دفن شد و قبرش اکنون معروف و دارای ساختمان رفیع و بنای معتبری است .
۳- محمّد بن یحیی اشعری از محدّثین قم و مشایخ بزرگ حدیث به شمار میرود ، شیخ بزرگوار محمّد بن یعقوب کلینی رضوان الله علیه از وی اخذ روایت کرده و در «کافی» از او اخبار فراوانی نقل میکند ، آنها که با کافی مأنوس هستند میدانند که اکثر احادیث او از طریق این محدّث جلیل القدر است ، و در تمام ابواب کتاب مزبور روایات او ذکر شده است . البته پیداست که این نشان اعتماد و اطمینان مرحوم کلینی به این شخصیّت بزرگوار است .
علمای رجال و فقهای شیعه او را توثیق و تمجید کرده اند ، در رجال نجاشی و شیخ طوسی و خلاصه علّامه از او به عظمت و بزرگواری یاد شده ، شهید عبدالرحمه در تألیفات خود او را از ثفات شمرده است ، باری این محدث شریف مورد اعتماد کلیه مؤلّفین و اصحاب تراجم است ، وی از اصحاب اصول و مصنّفین عالی مقام محسوب می شود و از تألیفات او در فهرستهای کتب شیعه نام برده شده است ، این بود مطالبی که در مورد «کامل الزّیارات» و مؤلّف گرامی آن بنظر خوانندگان ارجمند رسید . اینک مختصری هم درباره رجال این حدیث که در ثواب الاعمال صدوق آمده ذیلاً مینگاریم .
۴- محمّد بن علی بن الحسین معروف به شیخ صدوق از اعیان محدّثین شیعه بشمار می رود ، وی بدعای حضرت صاحب الزّمان علیه السّلام متولّد شد ، او در میان علمای شیعه و فقهای امامیّه هم چون آفتاب تابانی میدرخشد ، تألیفات و تصنیفات این محدّث بزرگوار مشهور و معروف اند و از همان زمان تألیف مورد توجّه علمای امصار در تمام اعصار قرار گرفته اند، فضائل و مناقب «رئیس المحدّثین» در این مختصر نمی گنجد ، و او مورد اعتماد و اطمینان کلّیه فقهای شیعه است ، و همگان وی را «صدوق» دانسته و او را توثیق نموده اند .
۵- علی بن احمد بن موسی الدّقاق از مشایخ شیخ ابوجعفر ابن بابویه است وی در تألیفات خود از این محدّث روایات زیادی نقل کرده است ، و برای او از خدا طلب رحمت و آمرزش نموده ، البته این ترضی و ترحم از طرف صدوق دلیل است که وی او را شخص خوش عقیده و صحیح العمل میدانسته ، محقّق داماد –رضوان الله علیه- فرموده : مشایخ بزرگ مانند صدوق که درباره راویان جمله «رضی الله عنه » و یا «رحمه الله» را ذکر میکنند ، این نشان اعتماد و اطمینان او به این راوی است .
از این راوی در کتب رجال ذکر مفصّلی به میان نیامده ، و جز در طریق شیخ صدوق در طرق دیگر اسمی از وی دیده نمی شود .
۶- حمزه بن قاسم بن علی بن حمزه بن حسن بن عبدالله بن ابی الفضل العبّاس ابن امیرالمؤمنین علیهماالسّلام از محدّثین بزرگ و از مؤلّفین به شمار است ، نجاشی گوید : وی از ثقات محسوب و از بزرگان اصحاب امامیّه است ، او جلیل القدر و کثیرالحدیث بوده و چندین کتاب تصنیف کرده ، که از جمله آنها کتاب توحید ، کتاب زیارات، کتاب مناسک و کتاب رد بر محمّد بن جعفر اسدی است ، و نیز از تألیفات خوب و مفید او کتابی است که درباره راویان حضرت صادق علیه السّلام نوشته است.
علّامه حلّی قدس سرّه نیز او را در قسم اوّل خلاصه عنوان کرده و او را از ثقات و اجلّاء مشایخ ذکر نموده است .
در تنقیح المقال گوید قبر سیّد جلیل حمزه بن قاسم ابویعلی در جنوب حله بین فرات و دجله واقع شده ، و اکنون موجود و معروف است ، مردم گمان میکنند که او قبر حمزه بن موسی الکاظم علیه السّلام است لیکن این درست نیست ، اهل فن تصریح کرده اند که این مزار متعلّق است به حمزه بن قاسم که از فرزندان عبّاس بن امیرالمؤمنین علیهماالسّلام بوده ، علّامه جلیل القدر سیّد مهدی قزوینی در بعضی از نوشتجات خود گفته : که حضرت صاحب الزمان علیه السّلام از این حمزه بن قاسم تعریف و تمجید نموده و به زیارت او امر فرموده است ، محدّث شریف حاج میرزا حسین نوری – رحمه الله علیه – در جنّه المأوی راجع به حمزه بن قاسم مطلبی آورده ، مراجعه شود .
در حالات این راوی نوشته شده که وی کتابی در زیارات تألیف کرده ، و روایت زیارت عبدالعظیم را در کتاب خود آورده ، و حدیث مزبور را از محمّد بن یحیی عطّار قمی نقل کرده است ، پس معلوم شد که این روایت را دو نفر از ثقات محدّثین از ابوجعفر عطار شنیده اند . و ما قبلاً درباره محمّد بن یحیی بحث کردیم و موقعیت علمی و شخصیّت عظیم او را در نزد فقها ، ذکر نمودیم ، اینک مختصری هم درباره این شخص مجهول که در اوّل سند واقع شده و اصل حدیث را از امام هادی علیه السّلام شنیده ، بیان میکنیم .
از متن این خبر معلوم است که این شخص از موالیان و دوستان اهل بیت علیهم السّلام بوده ، و نسبت به آنان مهر و علاقه داشته ، و از مجاهدین و فداکاران این خاندان بوده است ، زیرا که این شخص پس از زیارت حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام در سامراء خدمت جناب هادی سلام الله علیه رسیده و این حدیث را در محضر شریف آن حضرت استماع نموده است .
ناگفته پیداست که زیارت سیّدالشّهداء سلام الله علیه در زمان حضرت هادی علیه السّلام که در دوره متوکّل عبّاسی است بسیار مشکل بود ، و در این راه مخاطرات و رنج های فراوانی بوده است ، چه بسا اشخاصی که در طریق زیارت آن بزرگوار کشته شدند ، و زجر و شکنجه دیدند ، و به حبس و زندان کشانده گردیدند ، این مرد با تمام این سختیها و مرارتها حضرت امام حسین علیه السّلام را فراموش نکرده و با تحمّل این همه مشقّات از شهر ری عازم کربلا میشود و آن حضرت را زیارت میکند .
علاقه این مرد به اهل بیت اطهار علیهم السّلام زیاد بوده ، و معلوم است که از خواصّ شیعیان و در صف دوستان آنها قرار داشته است ، زیرا که او پس از زیارت سیّدالشّهداء به فکر ملاقات امام هادی علیه السّلام افتاده ، با اینکه آن جناب در سامرا کاملاً تحت نظر بوده ، و عمّال حکومتی رفت و آمد اشخاص را با آن حضرت تحت نظر داشتند .
این شخص محترم تمام این اوضاع و احوال را میدانسته ، و از جریان زندگی امام علیه السّلام در سامراء اطّلاع داشته، و از این که ملاقات با آن حضرت کار بسیار مشکلی است و خطرهای زیادی را در بر دارد کاملاً آگاه بوده است، لیکن با تمام این احوال چون از راه دور و درازی آمده و با تمام فشارها و سختیها و زنجها که در این راه متحمّل شده، و اضطراب و دلهره ای که از عمّال حکومتی در طریق کربلا در دل داشته است، سرانجام به زیارت مرقد مطهّر شهید راه حقّ رسیده اکنون تصمیم گرفته پس از زیارت امام غائب به زیارت امام حاضر نیز برود و به آستان مقدّس او نیز عرض اخلاص نماید .
این مرد پس از این به سامراء وارد شد ، و از مأمورین خلیفه که در پیرامون منزل آن حضرت بودند و رفت و آمد اشخاص را مراقبت میکردند نهراسید، وی خدمت امام هادی علیه السّلام مشرّف شد، و به آرزوی خود که دیدار آن بزرگوار بود رسید ، در این موقع بین او و امام گفتگوهائی شد و سؤالاتی پیش آمد ، امام علیه السّلام از وی پرسید از کجا می آیی عرض کرد : از زیارت قبر حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام برمیگردم ، فرمود : چرا قبر عبدالعظیم حسنی را که در شهر شما واقع شده زیارت نکردی؟ تو اگر به زیارت آن قبر بروی مانند آن کسی است که حسین بن علی علیهماالسّلام را زیارت کرده باشی .
علّامه جلیل القدر شیخ عبدالحسین امینی مؤلّف گرامی الغدیر در ذیل این حدیث در کامل الزّیارات فرموده : این حدیث اشاره است به خصوصیت این مرد که راوی این خبر است ، از این روایت معلوم میشود که این شخص نسبت به حضرت عبدالعظیم بی اعتناء بوده و به وی میل و رغبتی نشان نمیداده ، و از مقام و عظمت و شخصیّت او بی اطّلاع بوده است .
یکی از علل انکار این روایت صرف استبعاد است . و میگویند : از عبدالعظیم حسنی که به چهار واسطه به امام ممتحن علیه السّلام میرسد ، تا حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه که امام معصوم و مظلوم و مفترض الطّاعه است فرق زیادی است و اصلاً با یکدیگر قابل مقایسه نیستند ، در اینکه امام حسین افضل است و مقام و مرتبه اش با عبدالعظیم تفاوت دارد حرفی نیست و زیارت او نیز باید از نظر اجر و مزد افضل باشد .
ولی در مورد حضرت عبدالعظیم این خصوصیّت ممکن است علل و جهاتی داشته باشد ، که این روایت درباره فضیلت زیارت او صادر گردیده است ، قبلاً متذکّر شدیم امکان دارد این راوی نسبت به عبدالعظیم علاقه ای نداشته و به او چندان اهمیّت نداده ، و به فضل و مقام او معرفت پیدا نکرده است ، امام هادی علیه السّلام با این فرمایش عظمت مقام و شرافت و بزرگواری و موقعیت اهمّ او را به این مرد رازی فهمانیده ، تا او به حضرت عبدالعظیم توجّه کند و به زیارت او برود . و نیز ممکن است شرائط زمان و مکان و حوادث آن روز که اکنون جریان آن بر ما مخفی است و اطّلاع درستی از آن زمان نداریم ، موجب شده که امام علیه السّلام مردم را ترغیب به زیارت عبدالعظیم کرده باشد ، شاهد بر این مطلب روایتی است که محدّثین بزرگ درباره زیارت حضرت رضا علیه السّلام نقل کرده اند :
مرحوم کلینی در ابواب الزّیارات کافی و ابن قولویه در کامل الزّیارات و صدوق در عیون الاخبار از حضرت ابوجعفر جواد علیه السّلام روایت کرده اند که از آن جناب سؤال شد : زیارت پدرت افضل است و یا زیارت جدّت سیّدالشّهداء علیه السّلام ، فرمود : زیارت پدرم افضل است زیرا که حسین بن علی علیه السّلام را تمام مردم زیارت میکنند ، لیکن پدرم فقط عدّه ای از خواصّ شیعه به زیارت او میروند .
در اینکه حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه از امام رضا علیه السّلام افضل است حرفی نیست ، زیرا در این مورد اخبار فراوانی هست که میفرمایند : « للسابق منا فضل علی لاحقنا» و راجع به حسنین علیهماالسّلام ، مخصوصاً وارد شده که : « وللحسن و الحسین فضلهما» پس وقتیکه حضرت امام حسین افضل باشد قطعاً باید زیارت او نیز افضل باشد .
امّا چون حضرت رضا علیه السّلام مرقد منوّرش در خراسان واقع شده ، و در آن زمان ها زیارت آن بزرگوار مشقّت زیادی داشت ، لذا شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السّلام کمتر به زیارت آن جناب موفّق میشدند ، و فقط معدودی از خواصّ ، رنج سفر را بر خود هموار میکردند و به آستان شریف علی بن موسی علیهما السّلام مشرّف میشدند .
لیکن حضرت سیّدالشّهداء سلام الله علیه چون در قلب مملکت اسلام واقع شده بود ، و برای قرابت با حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم عامّه و خاصّه و مخالف و موافق او را زیارت میکردند ، و لذا حضرت ابوجعفر جواد علیه السّلام میفرماید :علّت اینکه زیارت پدرم افضل است از این جهت میباشد که زائرین او اندکند و جز مردمان علاقه مند به خاندان طهارت ، دیگران به زیارت او نمیروند .
در این روایت چون امام علیه السّلام جهت فضیلت زیارت حضرت رضا را بر سیّدالشّهداء علیهماالسّلام بیان داشته و علّت او را ذکر فرموده است ، لذا جای تأویل و تفسیر و بیان علّت در بین نیست ، ولی در مورد زیارت عبدالعظیم چون بیان علّت نشده از این جهت مطلب بر ما روشن نیست .
در پاره از کتب از شهید علیه الرّحمه نقل کرده اند که وی در «تعلیقه» خود گفته : حضرت رضا فرموده اند : کسیکه عبدالعظیم را زیارت نماید به بهشت داخل خواهد شد ، در کتب مزار و ابواب زیارات که اخبار مربوط به زیارت حضرت عبدالعظیم را نقل کرده اند از این روایت ذکری نشده .
حضرت عبدالعظیم در زمان حضرت رضا علیه السّلام حیات داشته و پس از وی تا زمان امام هادی علیه السّلام هم در قید حیات بوده است و لذا عده ای احتمال داده اند که این حدیث بر فرض صحّت ، صدورش از حضرت هادی علیه السّلام رسیده است .
در این جا محتمل است که «ابوالحسن هادی » به «ابوالحسن رضا» تصحیف و تحریف شده باشد ، کسانیکه با کتب و سلسله رجال حدیث و طرق روایات آشنائی دارند متوجّه اند که از این نوع اشتباهات زیاد شده، اکنون یا این اشتباه از قلم مبارک شهید واقع شده، و یا آن که از طرف کتاب و نساخ در طریق روایت دخل و تصرّفی گردیده است .
این حدیث فقط از طریق شهید رسیده : و در کتب قبل از او که درباره زیارت حضرت عبدالعظیم مطلبی را ذکر کرده اند ، از این روایت خبری نیست ، و کسانیکه بعد از شهید نیز در رجال کتاب نوشته اند و یا از حضرت عبدالعظیم یادی نموده اند ، خبر مزبور را از شهید نقل کرده اند – والله اعلم بحقائق الامور .