نمایش خورشید کاروان

به نام او که جان آفرین است .

به نام نامی حسین که برا اون آدم میمیره

این نمایش که داستان گذر کاروان عشق از دیری در نزدیکی شام وپدر روحانی آن جاست، ۲۴ سال است که درحال اجراست وتا ۲دی در سالن اصلی همایش های برج میلاد در ساعت ۸ یا ۷:۴۵ اجرا می گردد.

مرحوم مغفور انوشیروان ارجمند نیز در این نمایش هنر پیشگی کرده است.

در روز جمعه ۹۳/۹/۲۸ با ۱۵  نفر از اعضای طرح تابستانی و ۲ نفر از مسئولین در ساعت ۷:۳۰ به سالن  همایش های برج میلاد رفتیم . بعد از ۱۵ دقیقه گشت  و گزار درب سالن اصلی بازشده وما به سالن وارد شدیم و دیدیم که درب طبقه ی دوم را نیز باز کرده اند . ما بعد از ۲ساعت تماشا ی نمایش با وسیله نقلیه به  مسجد آمدیم و از آن جا با والدینمان به خانه رفتیم.

پیشنهاد می شود  شما نیز از این نمایش دیدن کنید.

resized_831369_559 CAM00774 CAM00765

روایتی از بزرگترین اجتماع جهانی: اربعین در کربلا

سلام

مطلب زیر نوشته بسیار زیبایی است مربوط به اربعین سال گذشته که به قلم حضرت حجت الاسلام و المسلمین علی میری به زیور طبع در آمده است. بازار گرمی نمی کنم، اما شدیدا توصیه می کنم اگر می خواهید کمی حال و هوای اربعین کربلا را درک کنید خواندن آن را از دست ندهید. اگر خواندید و حالی و هوای چشمهایتان بارانی شد، از ته دل آرزو کنید و بخواهید تا سال آینده با هم زائر پیاده روی اربعین باشیم. یا علی

و تو چه می‌دانی که زیارت اربعین چیست؟ (روایتی از پیاده روی میلیونی اربعین) +عکس

وقتی عمود* ۲۵۳ را رد کرده بودیم، دیگر واقعاً توانی برای حرکت نداشتم، آرزو می‌کردم بچه‌هایی که همراه بیرق، تقریبا صد متر جلوتر از ما حرکت می‌کردند، لحظه‌ای برای استراحت درنگ کنند تا با نوشیدن یک استکان چای عربی -که هزاران زائر از آن استکان نوشیده بودند و آن مرد عراقی هر بار تنها آنرا در ظرف آبی فرو می‌کرد تا مثلاً آن را بشوید- توان دوباره‌ای برای راه رفتن بیابم. در همین حال ناگهان مرد میانسال عربی را دیدم که از شدت عرق ریختن در آن سرمای زمستانی، تمام یقه لباس مندرسش خیس شده بود. باور نمی‌کنی اگر بگویم با دیدن او تمام خستگی وجودم از بین رفت و جایش را به‌نوعی خجالت همراه با سرافکندگی داد.
خودم را به او رساندم، برای اینکه بتوانم با او صحبت کنم کمی خم شدم، چون هر دو پایش معلول بود و در حالت نشسته با دست‌هایش راه می‌رفت، بعد از سلام و احوالپرسی از او پرسیدم: «حضرتکم من این؟»(اهل کجایی؟) و او در حالی که نفس نفس زنان خود را سانتی متر به سانتی متر به جلو می‌کشید جواب داد: «مِن دیوانیه»(اهل شهر دیوانیه هستم).

من در حالی که بغض تمام گلویم را گرفته بود از او سوالاتی می‌پرسیدم و او همان‌طور که کشان کشان خود را به جلو می‌کشید، بریده بریده به همه آنها پاسخ می‌داد. کم کم این گفتگوی ما توجه عده‌ای از زائران را به خود جلب کرد و عده‌ای با دوربین‌های خود، متعجبانه، حرکت‌ آرام ولی عاشقانه این مرد میانسال عراقی را ثبت کردند. وقتی در پایان گفتگویم با او، از سختی‌های راه پرسیدم و اینکه چه عاملی او را به این راه صعب و دشوار کشانده است، لحظه‌ای از حرکت باز ایستاد و به صورتم خیره شد، از عمق نگاه خسته‌اش می‌شد به صداقت لهجه‌اش که از یک ایمان راسخ حکایت داشت، پی برد، با همان حالت گفت: «محبه الحسین»
دوستان اصرار داشتند چند خطی در مورد زیارت اربعین بنویسم تا کسانی که فرصت همراهی بار کاروان اربعین را نداشتند، نمی از آن یم فیاض محبت حسینی را احساس کنند. هرچند بنده این خواسته دوستان را استجابت می‌کنم، ولی معتقدم جنس زیارت اربعین، با زیارت‌های دیگر ابا عبدالله الحسین(ع) متفاوت است. زیارت اربعین را باید چشید، اصلا نمی‌توان آن را در قالب الفاظ و یا حتی شات‌های دوربین عکاسی یا فریم‌های دوربین تصویر برداری به تصویر کشید.

siNJloz_535
بگذارید حرف آخر را همین اول بگویم: کسی که زیارت اربعین را درک نکرده باشد، بخشی از معارف ناب حسینی را هیچ‌گاه درک نمی‌کند. اصلا اگر بخواهی بدانی حسین(ع) چه کاره هستی است، باید کوله‌بارت را ببندی و سه روز مسیر نجف تا کربلا را پیاده طی کنی…
پرداختن به همه جنبه‌های این حرکت منحصر به فرد تاریخ بشریت، که همه ساله در ایام نزدیک به اربعین در مسیر‌های منتهی به کربلا، به ویژه مسیر نجف تا کربلا، شکل می‌گیرد، از توان نگارنده و ظرفیت این وجیزه خارج است ولی به قول معروف «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی بایدچشید».
شاید برای کسانی که تجربه حضور در سیل خروشان جمعیت پیاده‌ اربعین را نداشته باشند، تصور اینکه میلیون‌ها نفر در طول مدت چند روز، همه با یک هدف، با یک انگیزه، با یک ذکر و به سمت یک مقصد حرکت کنند، کار ساده‌ای نباشد. برای اینکه بتوانی کمی این فضای نورانی را درک کنی، کافی است، عاشورای شهر خودت را تصور کنی. فضای روز عاشورای شهرت را در نظر بگیر، حالا جمعیت را ضرب در یک عدد بزرگ مثل یکصد هزار یا حتی چند صد هزار کن. این کار تنها سیل خروشان جمعیت را برایت مجسم می‌کند. حالا اگر می‌خواهی شور و حال حاکم بر این جمعیت چند میلیونی را درک کنی، شورو عشق مردم را در روز عاشورای شهرت، ضرب در یک عدد بسیار بزرگ‌تر، نزدیک به بینهایت کن! باور کنید اغراق نمی‌کنم.
اگر پا در مسیر پیاده روی اربعین بگذاری، خیلی زود متوجه می‌شوی که تمام اجتماعات شیعیان در سراسر دنیا، نسبت به این اجتماع عظیم، مانند قطره‌ای در میان دریاست. البته این به معنای کوچک بودن اجتماعات میلیونی مردم در ایام عاشورا نیست، بلکه به معنای عظمت این اجتماع در ایام اربعین است(هم از نظر کمیت و میزان افراد، و هم از نظر نورانیت، معنویت و شور و حال حاکم بر فضا). اصلا گویا خود اهل‌بیت(علیهم السلام) چنین طراحی کرده‌اند که در ایام اربعین نبض زمین و زمان در مسیر نجف تا کربلا بزند. و تو به روشنی می‌بینی که اینجا قلب زمین زیر پای زائرانی که بیشترشان به دلیل گرفتگی یاکوفتگی عضلات به سختی گام بر می‌دارند، با تواضع و احترام می‌طپد.

83018
به راستی که اربعین میعاد گاه است. باید حداقل یکبار در این میعادگاه بزرگ حضور بیابی تا معنای ایمان را درک کنی و مصداق ایمان را متجلی(علامات المومن خمس… و زیارت الاربعین…). باور کنید اگر فرصت حضور در این میعادگاه را بیابید، به راحتی متوجه می‌شوید که چرا باید تنها به زائرین اربعین گفت «مومن». اصلا ایمان یعنی چه؟ ایمان یعنی باور عمیق خدا و اولیای او. و کجا بهتر از اربعین می‌توانی خدا را احساس کنی و عظمت کشتی نجات او (حسین) را درک کنی؟

ایمان، یعنی التماس‌های همراه با بغض آن مرد عربی که از اهالی العماره بود و به همراه دو فرزند کوچکش نزدیک به ۹۰ کیلومتر راه را تا مرز چزابه آمده بود تا تعدادی از زائران را با ماشین باری خود که روی آن را با چادر پوشانده بود، برای شام و استراحت به منزل خود ببرد. و زمانی که به تو التماس می‌کرد که به حق حسین(ع) امشب را میهمان ما باش، تو قطرات اشکش را در کنار چفیه‌ای که روی سرش گذاشته و گوشه‌ای از آن را از شدت سرما به صورت خود بسته بود، می‌دیدی.
ایمان، یعنی درخواست‌های التماس گونه «ابومحمد» که به دلیل لهجه غلیظش، هیچ کس حرف او را متوجه نمی‌شد و او مدام به این سو و آن سو می‌دوید تا مسؤل کاروان را پیدا کند و تو وقتی که از دور اصرارهای او را می‌دیدی احساس می‌کردی که به دنبال مسافر است تا ماشینش را پر کند و به سمت نجف راهی شود، ولی وقتی خودت را در مسیر نورانیت و سادگی کلامش قرار می‌دهی، متوجه می‌شوی که او تعدادی ماشین کرایه کرده است تا زائران را به صورت رایگان از مرز چزابه تا نجف ببرند و این همه اصرار و التماس او به این دلیل است که درخواست او را رد نکنی و سوار ماشین دیگری نشوی.
ایمان، یعنی خوشحالی عمیق پیرزنی که تمام هستی‌اش را که چند دانه خرمای آغشته به ارده است، روی یک سینی گذاشته و خود را با ویلچر به میعاد‌گاه پیاده‌روی اربعین رسانده است و با تمام ظرفیت الفاظ به تو التماس می‌کند که از خرمای او برداری و میل کنی؛ و زمانی که تو دست خود را دراز می‌کنی ودانه‌ای از خرمای نه چندان تازه او را بر‌ می‌داری، از عمق وجود خوشحال می‌شود و تو می‌بینی که زیر لب می‌گوید «الحمدلله» و با گوشه چادر عربی‌اش اشکش را پاک می‌کند.
ایمان، یعنی سادگی آن مرد اهل حله که چند زیلوی رنگ و رو رفته را کنار چادر کوچکی که برپاکرده، پهن کرده و بساط چایی ابوعلی‌ش را به راه انداخته و با التماس از زائران می‌خواهد که چند لحظه‌ای روی زیلوی او استراحت کنند و وقتی تو می‌بینی موکب‌های بین راه تقریباً پرشده‌اند و از او آدرس مکانی رابرای استراحت شب جویا می‌شوی، بساط چاییش را داخل چادر می‌ریزد و بی‌درنگ تو را به همراه چند نفر از دوستانت با التماس سوار ماشینش می‌کند تا به خانه‌اش که در ده کیلومتری اینجاست ببرد و وقتی وارد خانه‌ کوچک و محقرش می‌شوی، جوراب‌هایت را با اصرار از پایت خارج می‌کند و می‌شوید، برایت حوله می‌آورد که به حمام بروی، غذای ساده‌ای که برای امشب خود تهیه کرده است، در مقابل تو می‌گذارد و خود مانند غلامی حلقه به گوش می‌ایستد تا کمبودی سر سفره نباشد. تازه زمانی که با اصرار، پاهای خسته تو و دوستانت را ماساژ می‌دهد، تو می‌بینی که با بغضی معصومانه خدا را شکر می‌کندکه توفیق خدمت به زائری را به او عطا کرده است.

709
ایمان، یعنی‌ لبخندهای مهنّد، آن جوان اهل بصره که دانشجوی کامپیوتر در بغداد است، و وقتی از او می‌پرسی: مگر الان ایام امتحاناتت نیست؟ نگاهی عاقل اندر سفیه به تو می‌اندازد و می‌گوید: امتحان اصلی ما حسین(ع) است. و باز لبخند ‌می‌زند، و تو متوجه نمی‌شوی که لبخندش به کوته‌نگری توست یابه خاطر رضایت از انتخابی که در سر دو راهی حسین(ع) و امتحاناتش کرده است.
ایمان، یعنی قدم‌های آهسته آن پیرمرد نجفی که می‌گفت این بار نهمی است که این مسیر را آمده است ولی این بار چون عمل قلب باز انجام داده است، دکتر او را از آمدن منع کرده است، به همین دلیل دو تا از خواهر زاده‌هایش با یک کوله پشتی پر از قرص و دارو همراهش آمده‌اند، و بعد با حالتی که درست متوجه نمی‌شوی خنده است یا گریه، می‌گوید: ولی توی این سه روز پیاده روی حتی یک قرص هم مصرف نکرده‌ام.
ایمان، یعنی حسرت‌های آن مرد اهل موصل که وقتی بعد از نمازجماعت ظهر و عصر برای استراحت کنار عمود ۱۱۲۳ نشسته‌ای، خودش را به تو می‌رساند و می‌گوید ایرانی‌ها را از صمیم قلب دوست دارد و می‌گوید دو سال در جنگ ایران و عراق حضور داشته ولی به خدا قسم حتی یک ایرانی را نکشته است و چندین سال هم در ایران اسیر بوده است. وقتی از او می‌پرسی که اهل موصل عموماً سنی هستند، او لبخند می‌زند و می‌گوید در ایران مستبصر شده است، و زمانی هم که فرزندانش او را صدا می‌زنند که همراه آنها برود، به آنها اشاره می‌کند و می‌گوید که در میان تمام عشیره‌اش تنها او و فرزندانش شیعه هستند!
و هنگام خداحافظی، که اصلا تمایلی به آن ندارد، می‌گوید: همه ما برادریم، همه ما عراقی‌ها و ایرانی‌ها برادریم، برای اثبات برادریمان همین بس که الان همه ما در این مسیر به سمت کربلا حرکت می‌کنیم. بعد همین طور که دور می‌شود، می‌گوید: اصلا شیعه تا امام حسین(ع) را دارد یک ید واحده است، ایرانی و عراقی و کرد و ترک و اروپایی و هندی و پاکستانی معنا ندارد.

99718_819

ایمان، یعنی برق شادی در چشمان آن کودک فقیری که به همراه پدر و دو برادرش با موتور سه چرخ پدر، چند پارچ آب برای زائرین آورده‌اند و وقتی روی صندلی وسط خیابان می‌ایستد و از تو می‌خواهد که لیوان آب را از دست او بگیری، تو احساس می‌کنی که تمام ظرفیت احساسش را در این لیوان آب به تو هدیه می‌کند.
ایمان، یعنی ابوجاسم، آن پیرمرد ۸۰ ساله بزرگ قبیله که کنار موکب ایستاده و مردم را برای صرف ساندویچ تخم مرغی که آماده کرده‌اند، دعوت می‌کند و به محض ورود هر زائری از جوانانی که در موکب مشغول خدمت هستند، می‌خواهد که او را تحویل بگیرند، و زمانی که تو لحظه‌ای روی صندلی جلوی موکب او می‌نشینی تا نفسی تازه کنی و کفش‌هایت را از پایت در می‌آوری تا پاهایت کمی هوا بخورند، خودش را به تو می‌رساند، خم می‌شود و در مقابل دیدگان مبهوت تو مشغول ماساژ دادن پای تو می‌شود و زمانی که تو قصد داری مانع او شوی، تو را به حق حضرت زینب(س) قسمت می‌دهد که مانع اونشوی، و تو در حالی که حس عجیب خجالت همراه با احترام را در وجود خود احساس می‌کنی و قطرات اشکت را به نشانه اظهار کوچکی در مقابل او از گوشه چشمانت سرازیر می‌کنی، تسلیم می‌شوی؛ تسلیم این همه عشق و ارادت.
ایمان، یعنی سیل خروشان جمعیتی که پهنه‌ای به وسعت بیش از هشتاد کیلومتر را تسخیر کرده‌اند و با گام‌های استوار خود مشق عشق و محبت می‌کنند. و تو زمانی که خود را در میان این سیل جمعیت رها شده می‌بینی و از هر گوشه فریاد «لبیک یا حسین» را می‌شنوی، احساس می‌کنی که دیگر حسین(ع)تنها نخواهد ماند و زیر لب زمزمه می‌کنی : «العجل یا منتقم».

اصلا چرا من بیهوده تلاش کردم تا ذره‌ای از فضای غیرقابل توصیف زیارت اربعین را برای تو به تصویر بکشم؟ زیارت اربعین یعنی خلسه حضور، زیارت اربعین به معنی واقعی کلمه از مصادیق «یدرک و لا یوصف» است. اگر می‌خواهی زیارت اربعین را درک کنی، باید نیت کنی و از امروز تمام برنامه‌هایت رابرای اربعین سال بعد هماهنگ کنی و در تمام مدت یکسال باقی‌مانده از خدا بخواهی که توفیق این زیارت را به تو عنایت کند و وقتی یکبار توفیق حضور در زیارت اربعین را یافتی، احساس می‌کنی که تازه همه چیز شروع شده است و این تو هستی که باید دوباره آغاز شوی…

* در مسیر بیش از ۸۵ کیلومتری حرم امیرالمومنین (ع) تا حرم اباالفضل العباس (ع) هر ۵۰ متر تیرک چراغی وجود دارد که بر روی آن شماره ای نصب شده است. مجموع این ۱۴۵۲ تیرک بهترین مقیاس برای تعیین میزان مسیر طی شده توسط افرادی است که به سمت کربلا پیاده می روند.

حجت الاسلام والمسلمین علی میری
منبع:رجانیوز

الشام الشام الشام

این روزها کاروان عشق برای رسیدن به کربلا دست از پا نمی شناسه آخه اربعین رسیده والان که همه در طریق الحسین(ع) هستن فرصت خوبیه که مرور کنیم چه بر سر کاروان آمده … ولی نمی دانم چرا این روزها دلم بیشتر برای رباب می سوزد؟

آخه برای بچه اش هزار آزو داشت؛ می خواست مثل علی اکبر(ع) تربیتش کند.

وقتی داشتند قافله را می بردند همه نگاهش به پشت خیمه ها بود. خوب مادر است دیگر.

وقتی دید آن حرامیِ سردستهِ بیل داران دستور داد همه جا را زیر و رو کنند، دلش آشوب می شود.

هر چقدر هم که زینب(س) دلداری اش می داد تاثیری نداشت. مادر است دیگر، به دلش افتاده بود که می خواهند چه کار کنند.

این نامردها که از قطره آبی دریغ کرده اند ازشان هر کاری بر می آید.

خودش را از روی ناقه بر زمین انداخت و به پشت خیمه ها رفت اما دیر رسیده بود.

مگر گلوی یک نوزاد که قبلا تیرهم خورده است چقدر طول می کشد که برای نیزه آماده شود.

رباب غش کرد، وقتی به هوش آمد و سرش رابلند کرد داغش تازه شد.

از چشمانش پیدا بود که کودک خودش است اما…

سر علی را چطور بند کرده اند بالای نیزه!

گلویش را که تیر سه شعبه تار تار کرده بود، سر نیزه هم که بزرگتر از سر علی است، رباب دوباره غش کرد.

*

شام

به محله یهودیا رسیده بودند، زن ها آمده بودند پشت بام و سنگ پرت می کردند.

هیچ کس هم دریغ نمی کرد، زن و بچه و پیر و جوان.

یکی از همین زن هایی که آمده بود روی بام، بچه اش هم بغلش بود.

چشم رباب که او را دید، دلش رفت.

زن، سنگ ها را پرتاب می کرد و بچه اش اشک می ریخت. صدای گریه علی در گوش رباب پیچیده بود. بچه اش مگر چی می خواست؟ فقط چند قطره آب، همین!

رباب زن را نگاه می کرد و شاید قسم می داد که نزند.

بعضی سنگ ها سرها را نشانه رفته بود و رباب خدا خدا می کرد به سر علی نخورد. از سر کودکش چیزی نمانده بود.

سنگ زن به سر بسته شده علی خورد و افتاد. کودکش گریه کرد.

سر علی که زمین افتاد صدای هلهله بلند شد. رباب می خواست که خودش را به سر کودکش برساند، تازیانه ها امانش ندادند. زینب(س) به کمکش رفت.

حالا نوبت سر حسین(ع) شده بود…

راستی وقتی سرها یکی یکی به زمین می افتاد بعدش…

این همه اتفاق در شام بر سر مبارک امام آوردند، با سر علی و بقیه چه کردند؟!

فدای کلام حضرت سجاد(ع) که فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام

جلسه عمومی پایگاه مسجد امام علی علیه السلام برگزار شد

جلسه عمومی پایگاه مسجد امام علی علیه السلام مورخ ۱۴/۹/۹۳ با حضور جانشین فرماندهی حوزه ۱۰۳ جماران برگزار شد.در ادامه گزارش به بررسی مشروح سخنان معاونت های حاضر در جلسه می پردازیم

فرمانده پایگاه:(مجید ستوده)

گزارش برنامه های ماه گذشته،گزارش برنامه کلاس طب سنتی و تدابیر تغذیه،معرفی نرم افزار خوبها،درخواست از اعضا برای تکمیل مدارک و شرکت در حلقه های قرآنی صالحین

معاونت عملیات:(سید اسماعیلی)

گلایه از حوزه درخصوص عدم تامین لباس مصوب،گلایه از اعضا برای بی توجهی به گردهمایی بسیج و درخواست از حوزه در خصوص برگزاری دوره های آموزشی مقدماتی و تکمیلی

معاونت فرهنگی:(ابوالفضل اشناب)

گزارش همایش تحولات خاورمیانه با حضور دکتر رکن آبادی ، تشکیل کارگروه هنری و در خواست از اعضا در خصوص ارسال مطالب جهت استفاده در نشریات بعدی

معاونت اطلاعات:(محسن موسوی)

گلایه از حوزه در خصوص عدم برگزاری دوره های آموزشی اطلاعات و عدم صدور احکام

معاونت سایبری:(امیر جمشیدی)

گزارش تشکیل کارگروه سایبری و برگزاری جلسات آن ،گزارش ارسال مطالب در سایت قسم و آموزش های صورت گرفته در کارگروه سایبری

جانشین فرمانده حوزه ۱۰۳ جماران(جناب آقای معینی)

تقدیر از پایگاه امام علی(ع) به عنوان پایگاه فعال حوزه از میان ۱۸ پایگاه

نگاه فرمانده حوزه و جانشین، نگاهی فرهنگی و هم سو با این پایگاه است

سایبری قطب بزرگ فرهنگی دنیا است و انعکاس برنامه در سایت باعث می شود این اثر برنامه ها در حدود مسجد باقی نمانده و گسترش می یابد.

دوره های آموزشی اطلاعات و نظامی قابل انجام است فقط افراد حاضر در این دوره ها باید از توسط فرماندهان پایگاه از نظر قابلیت ها گزینش شوند

حکم مسولیت ها از بازرسی پیگیری خواهد شد

بودجه اختصاص داده شده به هر پایگاه با توجه به رتبه آنها در معاونت تربیت و آموزش است

پایگاه امام علی به رغم تازه تاسیس بودن،تجربه کافی برای انجام کار های بزرگ را داراست