سخنرانی امام خامنه ای (مدظله) در مراسم بیست و پنجمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی

01

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام على سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّهالله فى الارضین. رَبَّنا اغفِر لَنا وَ لِاِخوانِنَا الَّذینَ سَبَقونا بِالایمانِ وَ لا تَجعَل فى قُلوبِنا غِلًّا لِلَّذینَ ءامنوا رَبَّنآ اِنَّکَ رَءووفٌ رَحیم، (۱) رَبَّنآ اِنَّکَ ءاتَیتَ فِرعَونَ وَ مَلاءَهُ زینَهً وَ اَموَلًا… رَبَّنا لِیُضِلّوا عَن سَبیلِکَ رَبَّنا اطمِس عَلى‌ اَموَلِهِم وَ اشدُد عَلى‌ قُلوبِهِم فَلا یُؤمِنوا حَتّى‌ یَرَوُا العَذابَ الاَلیمَ. (۲)
قال الله الحکیم فى کتابه: اَ لَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ اَصلُها ثابِتٌ وَ فَرعُها فِى السَّمآءِ. تُؤتى اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذنِ رِبِّها. (۳)
عرایض خودم را در این روز به‌یادماندنى و مهم، براى شما برادران و خواهران عزیز در سه بخش عرض میکنم: در بخش اول، یک واقعیت مهمى درباره‌ى جمهورى اسلامى وجود دارد که توجه به آن واقعیت براى ما، امروز حائز اهمیت است. در بخش دوم، یک اشاره و شرح توصیفىِ کوتاهى از مکتب ماندگار امام بزرگوارمان عرض میکنم؛ اگرچه درباره‌ى مکتب امام راحل سخن بسیار گفته‌اند و گفته‌ایم و شنیده‌ایم، ولى این توصیف کوتاه در این مقطع براى ما لازم است؛ تصویر کوتاهى از مجموعه‌ى آنچه امام بزرگوار به‌عنوان یک پدیده‌ى بى‌نظیر در دنیاى معاصر به‌وجود آورد. بخش سوم، اشاره به دو چالش مهمى است که بر سر راه ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى قرار دارد؛ توجه به این دو چالش، براى درست حرکت کردن ما و درست راه پیمودن ما مهم است.
در بخش اول، آن واقعیتى که به آن اشاره کردم این است که ۲۵ سال از رحلت امام عظیم‌الشأن میگذرد، ولى شور و اشتیاق براى شنیدن درباره‌ى او و دانستن از او کم نشده است؛ مخصوص کشور ما هم نیست، در دنیاى اسلام بلکه فراتر از دنیاى اسلام، این واقعیت وجود دارد. نه‌تنها در کشور ما – که نسل سوم انقلاب در آن درحال بالیدن است – بلکه در دنیاى اسلام، جوانان عصر ارتباطات و عصر اینترنت که با مسائلِ دور از محیط خود براحتى میتوانند ارتباط بگیرند، دنبال این هستند که درباره‌ى مسائل انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى و درباره‌ى معمار این بناى عظیم، مطالب بیشترى بدانند. پدیده‌ى مردم‌سالارى دینى، نظریه‌ى ولایت فقیه، مسائلى است که براى محیطهاى فکرى دنیاى اسلام، حائز اهمیت و داراى جاذبه است.
دشمنان ما تلاش گسترده‌اى را از روزهاى اول آغاز کردند و هرچه جلو رفتیم، این تلاش بیشتر شده است؛ از صدها بلکه هزاران ایستگاه تلویزیونى و رادیویى و اینترنتى استفاده کردند براى دشنام دادن به جمهورى‌اسلامى و به بانى بزرگ آن و به طرف‌داران آن. خود این مطلب به ما کمک کرده است، یعنى حس کنجکاوى را در مستمعان و مخاطبان در سراسر دنیا برانگیخ%:.۷۷D9

استدلال علامه امینی و سوالی که بی جواب ماند

زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می‌کنند. اما علامه امینی امتناع می‌ورزد و قبول نمی‌کند. آن‌ها اصرار می‌کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند.
به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می‌پذیرد و شرط می‌گذارد که فقط صرف شام باشد و هیچ گونه بحثی صورت نگیرد آن‌ها نیز می‌پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر) می‌خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت: قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد.

اما باز آن‌ها گفتند: پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار در جلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می‌شود که صد هزار حدیث حفظ باشد. آنان شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید. علامه به آن‌ها گفت:

شرطم بر گفتن حدیث این است که ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید.

همه قبول کردند. سپس علامه امینی فرمود:

قال رسول الله (صلوات الله علیه و آله): من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه:
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.

سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند.

سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم، بعد از کل جمع پرسید:

آیا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) امام زمان خود را می‌شناخت یا نمی‌شناخت …؟
اگر می‌شناخت، امام زمان فاطمه (سلام الله علیها) چه کسی بود؟

تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی یکی جلسه را ترک کردند و با خود می‌گفتند اگر بگوییم نمی‌شناخت، پس باید بگوییم که فاطمه (سلام الله علیها) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می‌شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده؟ در حالی که بخاری (از سرشناس‌ترین علمای اهل سنت) گفته:

ماتت و هی ساخطه علیهما
فاطمه (سلام الله علیها) در حالی از دنیا رفت که به سختی ار ابوبکر و عمر غضبناک بود

و چون مجبور می‌شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب (علیه السلام) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند.

یرگزاری اولین سالگرد ارتحال آیهالله آقا مجتبی تهرانی

مراسم بزرگداشت اولین سالگرد ارتحال حضرت‌ آیت‌الله‌ مجتبی‌ تهرانی‌(ره) از مراجع عظام تقلید و استاد اخلاق برگزار می شود.

به گزارش مهر، در آستانه اربعین سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و مصادف با اولین سالگرد رحلت استاد اخلاق آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی (ره)، مراسمی از طرف بیت معظم له برگزار می گردد.

این مراسم روز یک شنبه اول دیماه از ساعت ۹ الی ۱۱ صبح برگزار می شود.

مکان برگزاری جلسۀ برادران در خیابان مصطفی خمینی، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگران، مسجد جامع بازارتهران واقع است. همچنین این مراسم برای خواهران در خیابان مجاهدین اسلام، میدان بهارستان، روبروی ساختمان مجلس، خیابان شهید رحمانی پور، خیابان قائن، پلاک ۴۳ برگزار می شود.

آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(س)، ۱۳ دیماه سال ۱۳۹۱ در سن ۷۷ سالگی و با بیش از ۳۰ سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران درگذشت.

آیت الله مجتبی تهرانی در سال ۱۳۱۴ ه.ش در خانواده‏ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم آیت‏الله میرزا عبدالعلی تهرانی،از شاگردان مرحوم حاج‌شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود که در زمان تاریک حکومت پهلوی اوّل، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، به اقامه جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعدّ و راهنمایی سالکان الی‏الله‏تعالی اهتمام ویژه داشت.

وی طبق رسم تمامی خاندان‌های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران کودکی آغاز نمود و در امر تحصیل علوم، جدّیت فوق‌العاده‌ای داشت. ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدّت چهار سال به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و در سایه الطاف حضرت علی‌بن‏موسی الرّضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته‌ای چون ادیب نیشابوری بهره برد. سپس به قم مهاجرت کرد تا در حوزه نوپای آن دیار، که به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیّع را به‌سوی خود جذب می‌کرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند.

این عالم وارسته با جدّیت و پشتکار بسیار، دروس سطح را به‏سرعت تمام کرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت‌الله‏العظمی بروجردی،آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و مرحوم علّامه طباطبایی راه یافت. در جدّیت و پشتکار معظّم‌له همین نکته کافی است که به فرموده خودشان، در زمانی که مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل‌الشیعه را مطالعه کردند تا برای شرکت در درس خارج آماده شوند. ایشان با نبوغ و پشتکاری که از خود نشان دادند، در جوانی به درجه رفیع اجتهاد رسیده و به‌زودی توانستند از نزدیکان و خصّیصین حضرت امام قرار گیرند. مقبولیّت علمی ایشان نزد استاد خویش، به‌اندازه‌ای بود که حضرت امام به طلبه خوش‌فکر و جوان خود اجازه داد تا تقریرات و نوشته‌جات درس بیعشان را جمع‌آوری کرده و به صورت یک اثر مستقل منتشر نماید. ایشان در همین ایّام، کتاب مکاسب محرّمه حضرت امام، همچنین دوجلد رسائل اصولی ایشان را تنظیم و منتشر کردند.

آیت الله مرعشی نجفی، روحانی اخلاق‌گرای قم

مصطفی خمینی در نامه ای نوشته بود: “پدر مهربانم، مدتی است که نامه ای از جناب عالی نرسیده است، نگران هستم نکند کسالتی برای شما حاصل شده باشد”.

فرزند ارشد آیت الله العظمی سید روح الله خمینی این نامه را برای امام خمینی ننوشته بود. سید مصطفی، این نامه برای فقیهی در قم نوشته شده بود که به پاس منش رئوفانه اش، او را “پدر” خطاب می کرد: آیت الله العظمی مرعشی نجفی؛ روحانی اخلاق گرایی که امروز، هفتم ماه صفر، مصادف با ۱۹ آذر ماه، سالروز درگذشت اوست.

آیت الله مرعشی نجفی، مجسمه ای از اخلاق اسلامی  بود و نظیر او را در کمتر مکتب اخلاقی می توان یافت؛ نمونه ای از منشِ رفتاری ایشان، این مهم را بر ما معلوم می کند:
گفته می شود در زمانی که اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می کرده اند و دلاک ها هم معمولاً ریش بلندی داشتند و سرشان را می تراشیدند، روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می شوند و از قضا تعدادی از مسافران اصفهانی مشغول استحمام بوده اند، فکر می کنند که ایشان دلاک هستند. یکی با تحکّم می گوید: دلاک چرا دیر کردی؟ ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می شود.
یکی از آنها می گوید: اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی.
در این حین دلاک اصلی وارد می شود و آقا را در این حال می بیند. از ایشان معذرت می خواهد. آن اصفهانی هم متوجه اشتباه خود می شود و از آیت الله عذر خواهی می کند. ایشان اما می گوید، زائر حضرت معصومه هستند اشکالی ندارد.

وقتی که اخلاق گرایی با دینداری عجین می شود چنین رفتارهای تحسین برانگیزی هم ایجاد می کند. شاید کمتر مکتب اخلاق گرایی را بتوان یافت که چنین روحیه ای را در فردی ایجاد کند.
رویّه ی اخلاقی در شیوه ی تدریس آیت الله هم نمایان بود. گفته می شود که جلسه ی درس ایشان یکی از مهمترین حلقه های درسی حوزه علمیه قم بوده است.

راز این فراگیری، مباحث اخلاقی و تربیتی بوده که ایشان در خلال مباحث فقهی و اصولی طرح می کردند. این روحیه در تدریس سبب می شد که ایشان گاهی تا سطح فهم پایین ترین افراد هم، جلسه ی درس خود را تنزّل دهد. این روحیه ی آیت الله البته سبب اعتراض برخی از طلاب هم می شد.

آیت الله محمد یزدی از آن طلابی بود که شیوه ی درس آیت الله مرعشی را نمی پسندید. او می گوید که ” بنده در ایامی که در قم مشغول گذراندن دوره سطح بودم، در درس کفایه مرحوم آیت الله نجفی مرعشی شرکت می کردم. شیوه ی تدریس ایشان مناسب با دوره ی سطح بود و سطحی هم بود. روی این حساب بنده برای انگیزه هایی غیر از تحصیل خدمت مرحوم آقای نجفی می رسیدم”.

در آن زمان، هنوز مسجد اعظم ساخته نشده بوده و مرحوم مرعشی بر روی یک آب انبار، درس کفایه را می گفته اند. محمد یزدی در جای دیگری از عدم اعلمیت مرحوم مرعشی نجفی استدلال می کند.  او می گوید که “در تنکابن با عالم وارسته ای برخورد کردم به نام آقای مجتهدی که خدایش بیامرزد. سادگی و تقدس او مثال زدنی بود. وقتی با او بحث مرجعیت را پیش کشیدم گفت: در بین علمای قم، آقای مرعشی نجفی از همه ملاتر است. گفتم: بر چه اساسی؟ گفت هر بار که من در قم به دیدار ایشان می روم، یا ایشان به بازدید من می آید، مشاهده می کنم که بسیار خوش برخورد و اهل گفت و شنود است. گفتم آقای مجتهدی مواردی که شما بر شمردی، که دلیل نمی شود. با او محاجه کردم و سرانجام پس از نشستهای متعدد، در اواخر ماه مبارک رمضان، آقای مجتهدی پذیرفت که حکایت علمیت و اعلمیت، تابع احساسات و عواطف نیست و موارد دیگری است که تعیین کننده است.”

آیت الله محمد یزدی شیفته امام خمینی بود و از مرجعیت ایشان در مقابل آیت الله مرعشی دفاع می کرد. در جای دیگری هم به سراغ امام جماعت یکی از شهرها می رود و با او محاجه می کند. “در ملاقاتی که بطور خصوصی با امام جماعت مزبور داشتم، با او در خصوص مرجعیت وارد بحث شدم و پرسیدم  شما آیت الله مرعشی نجفی را در چه حدی می دانید؟ گفت : من مقلّد ایشان هستم. من راجع به حضرت امام با او سخن گفتم ….”.  منشِ آیت الله مرعشی اما به گونه ای بوده که در حجره های شاگردانِ خود هم حاضر می شده و با آنها به مباحثه می پرداخته است. سید محمد خامنه ای گفته است که آیت الله مرعشی از روی موّدت و بزرگواری به حجره ی وی در مدرسه حجتیه می رفته است.


کتابخانه آیت الله مرعشی

مرحوم مرعشی نجفی شیفته ی کتاب و کتاب خوانی بود. گفته می شود که ایشان برای خرید یک کتاب، حتی چندین ماه نماز و روزه ی استیجاری به جا می آورده تا از قِبَل آن، بتواند کتابی تهیه کند. ایشان نتوانسته بود به زیارت کعبه مشرف شود و می گفت: “استطاعت و تمکّن مالی که لازم وجوب تشرف به خانه خداوند کریم است را ندارم”، چون تمام در آمد خود را صرف خرید کتب می کرد. دلبستگی ایشان به کتاب، سبب شد تا مجموعه ی عظیمی از کتابهای گرانقدر شیعه را جمع آوری کند.

این کتابها اینک در کتابخانه ی ایشان (کتابخانه ی مرعشی نجفی در قم) موجود است. کتابخانه ی بزرگ آیت الله سبب شد تا امام خمینی نامه ای به میر حسین موسوی بنویسد و از وی بخواهد احتیاجات کتابخانه را فراهم کند. امام در نامه مورخ ۲۴ اسفند ۶۷ خطاب به نخست وزیر وقت نوشت: “کتابخانه حضرت آیت الله نجفی مرعشی دامت برکاته از کتابخانه های کم نظیر و شاید بتوان گفت بی نظیر ایران است. کتب نفیس اعاظم شیعه و کتابهای منحصر به فرد و خطی آن از ذخائر فرهنگ غنی اسلام و ایران است. از قرار اطلاع مرکز حفاظت آنها به گونه ای نیست که کتابها مصون از خطر باشد و محیط مطالعه برای مشتاقان کتاب بسیار کوچک است. جنابعالی(میر حسین موسوی) موظف می باشید آنچه را که آن کتابخانه احتیاج دارد به بهترین وجه فراهم آورید”.

آیت الله مرعشی هنگام ساخت این کتابخانه، چهار گوشه ی آن زمین را تربت سید الشهداء می ریزد و می گوید: من با این کار، افرادی که به این کتابخانه می آیند را بیمه می کنم تا از طریق خواندن کتابهای این کتابخانه انحرافی حاصل نکنند. این کتابخانه اینک با دویست و پنجاه هزار  جلد کتاب چاپی و بیست و پنج هزار جلد کتاب خطی یکی از بزرگترین کتابخانه های کشور است.
چندی پیش اما رسول جعفریان در انتقاد به کتابخانه های کشور، به این کتابخانه نیز انتقاد کرد که: کتابخانه آیت الله مرعشی نیز مکان عقب مانده ای است، با سیستم دیجیتالی پیش نمی رود. سایت آن اصلا به روز نیست. یک کتاب یا روزنامه روی سایت قرار ندارد. این در حالی است که این کتابخانه آمال و آرزوی همه بوده است. مرعشی بزرگ و کوچک خیلی برای آن زحمت کشیده اند… .

بسیاری از ساداتی که به دنبال نسب نامه ی خود هستند به این کتابخانه مراجعه می کنند. یکی از ویژگیهای مرحوم مرعشی، علم نسَب شناسی بود. ایشان کتاب “مشجّرات النَسب” را نوشته اند که حاوی شجره نامه ی سادات است. کتاب “تراجم السادات” ایشان هم در بیان نسَب علمای سادات و هم احوال ایشان از روزگار صفویه تا زمان مولف است. کتاب “طبقات النسابین” ایشان هم در فوائد علم نسَب و ذکر علمای آن به ترتیب قرون از اول هجرت تا عصر حاضر را شامل می شود.

ایشان همچنین در کتاب “مزارات”، گزارش امام زاده هایی که در ایران مدفونند و نسَب آنان را آورده است. آیت الله مرعشی همچنین با بسیاری از علمای اهل تسنن ارتباط داشت. ایشان نیز به مانند مرحوم آیت الله بروجردی به مسئله ی تقریب مذاهب التفات بسیاری داشتند. ارتباط ایشان با اهل تسنن به گونه ای بود که دهها اجازه ی روایت از شخصیتهای مطرح اهل تسنن نیز گرفته بودند.

شهاب الدین مرعشی نجفی در مجادلات سیاسی  کمتر دخالتی می کرده است. محمد یزدی می گوید :در ماجرای تایید مرجعیت امام خمینی، “مرحوم مصطفی خمینی در تلاش بوده تا بلکه پدر بزرگوارشان را از چنگال رژیم خارج کند، در همین راستا به منزل آیت الله نجفی مرعشی رفتند. البته مرحوم مرعشی محتاطانه گام بر می داشتند، ولی در عین حال کمترین حمایت ایشان هم مغتنم بود…مرحوم حاج آقا مصطفی در امضا گرفتن از آیت الله مرعشی نقش به سزایی داشت.” رابطه ی آیت الله مرعشی و امام خمینی اما بسیار حسنه بود. مصطفی خمینی بارها به آیت الله گفته بود که اگر رابطه ی میان شما و امام در میان سایر مراجع نیز برقرار بود هیچ مشکلی پیش نمی آمد.

در ماجرای شرکت بانوان در انجمنهای ایالتی و ولایتی هم پس از توضیحات اسدالله علَم، آیت الله مرعشی نظر دولت را قانع کننده می دانند و بر آن می شوند که طی تلگرافی به دولت، تشکر خود را اعلام کنند و مساله را پایان دهند. اما امام خمینی به آیت الله نامه ای می نویسد که “به عرض می رساند از قرار مسموع تلگراف نخست وزیر را می خواهید طبع و منتشر نمایید. بنده صریحاً عرض می کنم این انتشار بر خلاف صلاح اسلام و حوزه علمیه و خلاف خود جنابعالی است. من میل ندارم آقایان هتک شوند. من میل ندارم حوزه علمیه قم این قدر سبک و بی ارزش در این دولت و ملت قلمداد شود. با هر وسیله ای هست از طبع و انتشار این امر جلوگیری کنید تا خود دولت انتشار دهد. الان تلفن کنید، مطبعه طبع نکند و یا منتشر نکنند.”

در ماجرای کاپیتولاسیون اما مرحوم مرعشی وارد می شود و در اعتراض به آن به شدت موضعگیری می کند،. ایشان آنچنان با تاثر و تالم در این باره صحبت می کردند که به علت ناراحتی زیاد، موفق نمی شوند سخنرانی را تا آخر ادامه دهند. علاوه بر این بیانیه ای هم در همین رابطه صادر نمودند. پس از انقلاب هم ایشان با سیاستهای نظام موافقت داشتند. مرحوم مرعشی اما اعتراضهایی هم به برخی از سیاستها داشت. از جمله به رد صلاحیت مهدی بازرگان، در انتخابات ریاست جمهوری اعتراض کرد.


عیادت رهبر انقلاب از آیت الله مرعشی در ایام بیماری

آیت الله مرعشی هیچ وقت برای خود، محافظ هم قبول نکردند. فرمانده ی وقت سپاه قم دو مامور موتور سوار را موظف کرده بود که بدون اطلاع از ایشان محافظت کنند. آیت الله که متوجه این امر می شود، فرمانده سپاه را احضار کرده و می گویند: تو با این کارَت توکل به خدا را از من می گیری، اگر اینها را از اینجا نبری به جدم قسم نفرینت می کنم! سپس موافقت می شود که ایشان محافظی نداشته باشند.

آیت الله مرعشی در خانواده ای اصیل می زیست. ایشان از طرف مادری به شاه سلطان حسین صفوی منسوب بود. از جانب پدری هم به میر قوام الدین مشهور به میر بزرگ می رسند. میر قوام الدین موسس سلطنت مرعشیه در شمال ایران است. جد آقای نجفی هم شرف الدین بود که به سید الاطباء شهره بود. محمد عبده در وصف سید الاطباء شعری سروده بود. آیت الله مرعشی نجفی ابتدا با یکی از دختر عموهای خود به نام گوهر تاج، ازدواج کرده بود. وی ملقب به فخر السادات بوده و یکی از فرزندان حجه الاسلام ابراهیم مرعشی بود. اما میان آیت الله مرعشی و فخر السادات اختلافاتی می افتد که باعث جدایی این دو می شود. آیت الله اما همسر دیگری اختیار می کنند. ایشان دختر آیت الله سید عباس مبرقعی را به همسری می گزینند.

سید عباس مبرقعی از علمای بزرگ قم بود. به واسطه ی این ازدواج، با بیوت بسیاری از مراجع از جمله شیخ عباس قمی-نویسنده کتاب مفاتیح الجنان- رابطه پیدا کردند. پدر آیت الله مرعشی،- سید محمود مرعشی- ساکن نجف بوده اند. ایشان چهل شب در حرم امیر المومنین(ع) بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند. شبی در حالت مکاشفه، حضرت علی(ع) را مشاهده کرده که به ایشان می فرماید: سید محمود چه می خواهی؟ عرض می کند، می خواهم بدانم قبر فاطمه زهرا(س) کجاست تا آنرا زیارت کنم؟ حضرت فرموده بودند من که نمی توانم بر خلاف وصیت آن حضرت قبر ایشان را معلوم کنم. عرض می کند پس من به هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت می فرمایند، خداوند متعال، جلال و جبروت حضرت فاطمه(س) را به فاطمه ی معصومه (س) عنایت فرموده اند. پس هر که بخواهد به زیارت حضرت فاطمه زهرا(س) نائل شود به زیارت حضرت معصومه(س) برود. سید محمود مرعشی بر اساس همین رویا به سمت قم می آید و رحل اقامت در این شهر می افکند. سید شهاب الدین هم در این شهر اقامت می گزیند و فقه و اصول را به اخلاق مزین می کند و به شاگردان می آموزاند. روحانی وارسته ای که معلمِ اخلاق قم لقب می گیرد.
منبع : عصرایران

عکس‌نوشت: آیت‌الله خامنه‌ای در جمع لشکر خوبان

سال ۱۳۶۷ و پس از عملیات مرصاد، زمزمه‌هایی در لشکر ۳۱ عاشورا به‌وجود آمد که احتمال دارد آقای خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت به پادگان لشکر بیایند. پادگان لشکر ۳۱ عاشورا در ۱۵ کیلومتری دزفول قرار داشت؛ پادگانی که مهندسی ساخت آن را شهید مهدی باکری انجام داده بود. من داشتم به پادگان فرماندهی می‌رفتم که متوجه شدم مجموعه ماشین‌هایی وارد لشکر شدند. سرعت را کم کردم تا غبار جاده بخوابد و ماشین‌ها بتوانند از ما سبقت بگیرند. از آینه نگاه می‌کردم که متوجه شدم در ماشین اولی آقای خامنه‌ای نشسته‌اند. من راهنما زدم که بفرمایید جلو؛ آقا قبول نکردند و اشاره کردند که به مسیر خود ادامه بدهیم. بعد که به محل پادگان فرماندهی رسیدیم، خدمت آقا رفتیم و سلام و احوال‌پرسی کردیم.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24160/C/13920716_0124160.jpg

به فرمانده‌ی گردان ما خبر دادند که امشب با توجه به حضور آقای خامنه‌ای، بچه‌های رده‌های بالای فرماندهی برای جلسه به حسینیه‌ی فرماندهی بیایند. من هم با دوربینم رفتم. وارد حسینیه که شدم، دیدم آقا نشسته‌اند و در کنار ایشان هم سرلشکر سلیمی حضور دارد. دو روز به تاسوعای حسینی مانده بود. شام را خوردیم و بعد از آن مراسم عزاداری شروع شد. بچه‌ها کنار آقا حلقه‌ی عزاداری تشکیل دادند و شروع به سینه‌زنی کردند. آقا هم سینه‌زنی می‌کردند که من از این لحظات چند عکس گرفتم.

پس از اتمام عزاداری آقا یک مقداری درباره‌ی سیره و تاریخ اهل بیت علیهم‌السلام صحبت کردند و گفتند که من از این عزاداری سیر نشدم. فرمودند: من می‌روم منطقه و اگر فرصت شد، روز تاسوعا برمی‌گردم. روز تاسوعا ایشان مجدداً به پادگان شهید باکری برگشتند.