نکته‌ای که دکتر چمران به آیت‌الله خامنه‌ای گفت

مرحوم دکتر چمران – شهید چمران – یک نخبه‌ى علمى بود؛ حالا او مشهور شده به جنگ و شهادت و تفنگ و مانند این چیزها، لکن یک نخبه‌ى علمىِ برجسته بود؛ در یکى از دانشگاه‌هاى برجسته‌ى آمریکا هم درس میخواند که بعد رها کرد و آمد، و در لبنان و بعد هم در کشور خودش مشغول جهاد شد. او به من میگفت که در دانشگاه‌هاى آمریکا – و بخصوص و از جمله در همان دانشگاهى که ایشان تحصیل میکرد – برجسته‌هاى درجه‌ى یک، معدود بودند و ایرانى‌ها در بین آنها بیشتر از همه بودند. ایرانى‌ها از متوسّط استعداد جهانى بالاترند؛ این را ما از افراد دیگر هم مکرّر شنیده‌ایم؛ عرض کردم حالا هم که تجربه‌ها این را نشان میدهد. بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در هفتمین همایش ملی نخبگان جوان ۱۳۹۲/۰۷/۱۷

سرداران شهید به روایت همسران

از نگاه بین‌المللی فرماندهان نظامی و ژنرال‌ها شخصیت‌هایی خشن و زمختی هستند که شاید هیچگاه خاطره یا نوشته‌ای از احساسات روابط خانوادگی آنها شنیده نشده است. اینکه گفته‌اند مؤمن جمع اضداد است حقیقتی است که در تاریخ دفاع مقدس ما بسیار دیده شده است. آنچه در ادامه می‌آید خاطراتی از چند سردار شهید در خصوص رفتار آنها در محیط خانواده‌هاشان است.

*اولین‌باری که جلوی پای من بلند نشد

تواضع و فروتنی عباس باور نکردنی بود. همیشه عادت داشت وقتی من وارد اتاق می‌شدم، بلند می‏شد و به قامت می‏ایستاد. یک روز وقتی وارد شدم روی زانوانش ایستاد. ترسیدم، گفتم: عباس چیزی شده، پاهایت چطورند؟ خندید و گفت: “نه! شما بد عادت شده‏اید؟ من همیشه جلوی تو بلند می‏شوم. امروز خسته‏ام. به زانو ایستادم.” می‏دانستم اگر سالم بود بلند می‏شد و می‏ایستاد. اصرار کردم که بگوید چه ناراحتی دارد. بعد از اصرار زیاد گفت: چند روزی بود که پاهایم را از پوتین در نیاورده بودم. انگشتان پاهایم پوسیده است. نمی‏توانم روی پاهایم بایستم. عباس با همان حال، صبح روز بعد به منطقه جنگی رفت. این اتفاق به من نشان داد که حاج عباس کریمی از بندگان خاص خداوند است./راوی: همسر سردار شهید عباس کریمی

*خانه را برای ورود من تمیز می‌کرد

شاید علاقه‏اش را خیلی به من نمی‏گفت، ولی در عمل خیلی به من توجه می‏کرد. با همین کارهایش غصه دوری از خانواده‏ام را فراموش می‌کردم. حقوق که می‏گرفت، می‏آمد خانه و تمام پولش را در کمد من می‏گذاشت. می‏گفت: “هر جور خودت دوست داری خرج کن.” خرید خانه با من بود. اگر خودش پول لازم داشت می‌آمد و از من می‌گرفت. هر وقت هم که دلم برای پدر و مادرم تنگ می‌شد آزاد بودم یکی دو هفته بروم اصفهان. اصلاً سخت نمی‌گرفت. از اصفهان که بر می‌گشتم، می‌دیدم زندگی خیلی مرتب و تمیز است. لباس‌هایش را خودش می‏شست و آشپزخانه را مرتب می‏کرد./راوی:‌همسر سردار شهید یوسف کلاهدوز

*کفش‌هایم را جفت می‌کرد

خجالت می‏کشیدم که موقع راه رفتن پشت سرم بیاید تا کفش‌هایم را جفت کند. طعنه‌های دیگران را شنیده بودم که می‌گفتند: “آقا ولی‌الله کفش‌های این جوجه رو براش جفت می‏کنه.” آخر، ظاهرش خیلی خشن به نظر می‌آمد. باورشان نمی‌شد. باور نمی‌کردند که چقدر اصرار دارد به من کمک کند./راوی: ‍ همسر سردار شهید ولی الله چراغچی

*اجازه نمی‌داد لباس‌هایش را بشویم

وقتی به خانه می‌رسید، گویی جنگ را می‌گذاشت پشت در و می‌آمد داخل خانه. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه‌ قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می‌رسید خانه، خسته بود و درب و داغان. چرا که مستقیم از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می‌گشت. با این حال سعی می‌کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی‌اش را نسبت به خانه صورت دهد.

به محض ورود می‌پرسید کم و کسری چی دارید؟ مریض که نیستید؟ چیزی نمی‌خواهید؟ بعد آستین بالا می‌زد و پا به پای من در آشپزخانه کار می‌کرد، غذا می‌پخت. ظرف می‌شست. حتی لباس‌هایش را نمی‌گذاشت من بشویم. می‌گفت لباس‌های کثیف من خیلی سنگین است، تو نمی‌توانی چنگ بزنی. بعضی وقت‌ها فرصت شستن نداشت. زود بر می‌گشت. با این حال موقع رفتن مرا مدیون می‌کرد که دست به لباس‌ها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می‌آورد، ما را می‌برد گردش./راوی:‌ همسر سردار شهید محمدرضا دستواره

 

*دستم را بخاطر خدمت به مادر خودم بوسید!

یک هفته بود که مادرم را در بیمارستان بستری کردیم. مصطفی به من سفارش کرد که “شما بالای سر مادرتان بمانید و حتی شبها رهایش نکنید.” من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم.

یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از این که ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید. می‌بوسید و همان‌طور با گریه از من تشکر می‌کرد. من گفتم: “برای چی مصطفی؟” گفت: “این دستی که این همه روزها به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید.” گفتم: “از من تشکر می‌کنید؟ خب این که من خدمت کردم مادر من بود، مادر شما نبود که این همه کارها می‏کنید.” گفت “دستی که به مادرش خدمت می‌کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت و عشق به مادرتان خدمت کردید.” هیچ وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم./راوی:‌همسر سردار شهید مصطفی چمران

*واقعاً احساس خوشبختی می‌کردم

وقتی این مرد بزرگ از جبهه به خانه می‌آمد، آن‌قدر کار کرده بود که شده بود یک پوست و استخوان و حتی روزها گرسنگی کشیده بود، جاده‌ها و بیابان‌ها را برای شناسایی پشت سر گذاشته بود، اما در خانه اثری از این خستگی بروز نمی‌داد. می‌نشست و به من می‌گفت در این چند روزی که نبودم چه کار کرده‌ای؟ چه کتابی خوانده‌ای؟ و همان حرف‌هایی که یک زن در نهایت به دنبالش هست. من واقعاً احساس خوشبختی می‌کردم./راوی: همسر سردار شهید حسن باقری

*نمی‌گذاشت ناراحتی‌ام بماند

نمی‌گذاشت اخمم باقی بماند. کاری می‌کرد که بخندم و آن وقت همه مشکلاتم تمام می‌شد./راوی: همسر سردار شهید عباس بابایی

*یک شب من بچه‌داری می‌کردم یک شب او

همیشه یک تبسم زیبا داشت. وارد خانه که می‌شد، قبل از حرف زدن لبخند می‌زد. عصبانی نمی‌شد. صبور بود. اعتقادش این بود که این زندگی موقت است و نباید سر مسائل کوچک خود را درگیر کنیم. گاهی وقت‌ها از شدت خستگی خوابش نمی‌برد. یک روز مشغول آشپزی بودم، علی هم کنار دیوار تکیه داد و مشغول صحبت با من شد تا چند دقیقه بعد آب و غذایی برای او ببرم. نگاه کردم دیدم کنار دیوار خوابش برده. اما با همین وضعیت خیلی از مواقع کمک کار من در منزل بود. مثلاً اجازه نمی‌داد که هر شب از خواب بلند شوم و به بچه برسم. می‌گفت: یک شب من، یک شب شما…

یک شب شام آماده کرده بودم که متوجه شدیم همسایه ما شام درست نکرده ـ چون تصور می‌کرده که همسرشان به منزل نمی‌آید ـ فوراً علی غذای ما را برای آنها برد. گفتم: خودمان؟! گفت: ما نان و ماست می‌خوریم… /راوی: همسر سردار شهید علیرضا عاصمی

*فقط تا پشت در فرمانده بود

فقط تا پشت در فرمانده بود. هیچ‌وقت نشد بخواهد به زور حرفش را به من تحمیل کند. در تمام زندگیمان فقط یک‌بار صدایش را سرم بلند کرد./راوی:‌همسر سردار شهید اسماعیل دقایقی

*شرمندم که همسر خوبی نبودم

حاج عباس وقتی از منطقه جنگی آمد، مثل همیشه سرش را پایین انداخت و گفت “من شرمنده تو هستم. من نمی‏توانم همسر خوبی برای تو باشم.” پرسیدم “عملیات چطور بود؟” گفت “خوب بود.” گفتم “شکستش خوب بود؟!” گفت “جنگ است دیگر.” با روحیه عجیب و خیلی عادی گفت “جنگ ما با همه خصوصیات و مشکلاتش در جبهه است و زندگی با همه ویژگی‌هایش در خانه.” وقتی عباس به خانه می‏آمد، ما نمی‌فهمیدیم که در صحنه جنگ بوده و با شکست یا پیروزی‌ آمده است/ راوی: همسر سردار شهید عباس کریمی

منبع: کتاب همسرداری سرداران شهید

روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی

روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی
ایران در هر دوره ای بزرگترین شخصیتهای علمی و ادبی را که برخی از آنها در شمار شخصیتهای بزرگ جهانی هستند به خود دیده است . در ردیف این افراد و بالاترین آنها نامهایی چون ابوعلی‌سینا، محمدزکریای رازی، فردوسی و بالاخره بیرونی به چشم می خوردابوریحان شخصیتی کم‌نظیر و ماندگار است که جهان از قرن ۱۹ به بعد او را شناخت. ابوریحان مردی است که به اکثر علوم زمان خود احاطه داشته است. او از اولین کسانی است…

   روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی  روز تعاون

 که به پیداکردن وزن مخصوص بسیاری از اجسام مبادرت ورزید و آن‌چنان وزن مخصوص این اجسام را دقیق محاسبه کرده که اختلاف آنها با وزن مخصوصهایی که دانشمندان قرون اخیر با توجه به تمام وسایل جدید خود تهیه کرده‌اند بسیار ناچیز است. ابوریحان در طول عمر خود به شهرهای مختلفی سفر می‌کرد و به اندازه‌گیری طول و عرض جغرافیایی آن شهرها می‌پرداخت و سپس موقعیت هر شهر را روی یک کره مشخص می‌‌کرد و پس از سالها توانست آن نقاط را روی یک نقشه مسطح پیاده کند و این مقدمه علم کارتوگرافی بود که این‌کار با ابوریحان شروع شد.
ابوریحان در طول ۷۲ سال زندگی خود حدود ۱۴۳ کتاب نوشت (که از مهمترین کتابهای وی می‌توان به التفهیم، آثارالباقیه، قانون مسعودی، و تحقیق ماللهند و اشاره کرد) این تعداد، اوراق نوشته شده به وسیله او را به ۱۲ هزار برگ می رساند.این مرد بزرگ و دانشمند در بامداد پنج‌شنبه سوم ذی‌الحجه سال ۳۶۲ ه.ق مطابق مهر روز ۱۶ شهریورماه ۳۴۲ یزدگردی و ۹۷۲ م. در بیرون یعنی حوالی خوارزم دیده به جهان گشود و با تولد او (در شهر بیرون که امروزه یکی از شهرهای کوچک ازبکستان کنونی است و در شمال شرقی اورگنج و در سمت راست رود جیحون قرار دارد) ایران یکی دیگر از بزرگترین مفاخر جهان را به خود دید.
ابوریحان در طول عمر پربار خود همیشه به‌دنبال کشف حقایق بود و هیچ چیز را در دنیا بر آن ترجیح نمی داد و با اینکه مسلمان بود و به مذهب تشیع اعتقاد داشت ، به ایرانیان علاقه فراوانی نشان می‌داد.
ابوریحان در طول عمر خود با قناعت زندگی می‌کرد و به تجملات و ظواهر دنیا اهمیتی نمی‌داد و زمانی که در غروب شب جمعه دوم رجب ۴۴۰ ه.ق برابر با ۱۰۴۸ م. در غزنه چشم از جهان فروبست، ثروت زیادی را برای خانواده‌اش باقی نگذاشت و ثروت خانواده‌اش همان نام نیک ابوریحان بود که همیشه برای آنها جاودان ماند.با رفتن ابوریحان، هر یک از دانشمندان هم‌عصر او چه ایرانی و چه غیر ایرانی که او را می‌شناختند و با او برخورد داشتند، در نوشته‌های خود در مورد او چنین می‌گویند.ادوارد ساخائو درباره زبان‌دانی و لغت‌شناسی او می‌گوید: تالیفات ابوریحان به دو زبان است ، عربی و پارسی ، و از مطالعه کتب او معلوم می‌شود که ابوریحان زبان سانسکریت و زبان عربی و سریانی را می‌دانسته است.و ادوارد براون از قول ساخائو می افزاید: که اگر در دوران ما کسی بخواهد با استفاده از ادبیات و علوم جدید زبان سانسکریت و فرهنگ هنر را مورد مطالعه قرار دهد باید سالها بکوشد تا بتواند چون ابوریحان بیرونی با دقت و تعمق کامل به ماهیت تمدن باستانی هند پی ببرد و حق مطلب را ادا کند. و عبدالحمید دجیلی درباره بیرونی چنین می‌گوید: اگرچه ابوریحان معمولا آثار خود را به عربی و سانسکریت می‌نوشت، اما از لحاظ فارسی دارای تسلط کامل بود تا آنجا که کتاب التفهیم وی که به دو زبان پارسی و تازی نوشته شده است هم‌اکنون به عنوان یک مرجع لغت فارسی مورد توجه دانشمندان و ادبای فارسی است و می‌افزاید هنگامی که ایشان از بابت تسلط ابوریحان بر فلسفه، تاریخ، طب، و هندسه آگاه می‌شود و از آن سخن می‌گوشد نمی‌تواند بپذیرد که وی ادیبی ممتاز نیز بشمار می‌آمده است.صاحب اعیان‌الشیعه در مورد او می‌گوید: که محاسباتش در علوم ریاضی آنچنان دقیق بود که با اندازه‌گیریهای زمان ما هیچ‌گونه اختلافی نشان نمی‌دهد و عنوان می‌کند که برتری بیرونی بر دیگران آن است که نوشته‌های خود را با خطوط و اشکال همراه می‌کرده است تا خواننده کتاب، افکار او را نه تنها از طریق نظری بلکه از راه عملی آن بخوبی دریابد و فراگیرد.

ویرایش وتلخیص:آکاایران

چرا باید بگوییم امام خامنه ای ؟؟؟

غربی ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی ، دموکراسی ، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند .

شرقی ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری .

امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند .

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود . سیستم امت-امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد .

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی (ره)»، نشد ! همه می گفتند :

«آیت‌الله خمینی (ره)».

سال ۵۹ به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم : «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی گویند امام خمینی (ره) ؟» .

خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!».

کیفش را باز کرد و یک کتاب درآورد . ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود . گفت «آقای خمینی (ره) یک تئوری جهانی دارد . وقتی ما بگوییم “امام”، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می شود . چون کلمه‌ی “امام” قابل ترجمه نیست . ولی وقتی بگوییم “رهبر”، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد . دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار   می دهیم . کلمه‌ی “رهبر” به نفع ما و کلمه‌ی “امام” به نفع آقای خمینی (ره) است . از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد ، ما به ایشان می گوییم “آیت‌الله”، اما “امام” یک بار معنوی دارد ! از طرفی ایشان آن طور می شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت .

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی کنید که گفته باشد «امام خمینی (ره) » . آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی (ره) »؟ میخواستیم ۶۰،۰۰۰ مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند ، قبول نکردند !

شهریور ۵۸ که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت ، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود . امام خمینی (ره)  گفت شما نمیتوانی مجلس را اداره کنی ، برو کنار ، آقای بهشتی اداره کند . وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان (عج) و امام امت اسلامی است ، کشور ریخت به هم .

بازرگان اعلام استعفای دسته ‌جمعی دولت را کرد . امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود .

سر یک کلمه کشور ریخت به هم !

 امامت‌محوری ، امّت‌گرایی ، عدالت‌گستری ، و دوقطبی مستکبرینمستضعفین اساس تئوری امام خمینی (ره)  بود .

امام خمینی (ره)  از دنیا رفتند . آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام (ره)  ، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند :

یک : «ما نمی خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان “امام (ره) ” بگوییم» .

 این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب ؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه ؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده ، امام این را از سال ۴۸ مطرح کرده ، شما میگویی نمی خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی (ره)  گفتند به جانشین‌اش نمیگوییم امام ! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم ، افکار شما را می خواهم با شما دفن کنم !

جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است» . یعنی جانشین امام خمینی (ره)  نه مرجع است و نه امام .

۱-    وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر» ، «امّت» شد «ملّت» . یعنی عملاً سیستم ملت – رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم و سیستم امت- امامت امام خمینی (ره)  را کنار گذاشتیم .

۲-    وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند- ، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن» .

۳ – اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت» ؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری شان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی ، کلمه‌ی «توسعه» بود . فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم .

۴ – در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است ! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی» ! خوب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی ، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی . «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر» ؛ یعنی آدم‌های بی عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند !

پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی (ره)  که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود ، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلید واژه‌هایی که دشمنان می خواستند .

تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی (ره)که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است – احیا نشود ، هر کاری که بکنیم ، وصله‌پینه کردن است .

شما هر لعنی که به  ………   بکنید ، این قدر جگر دشمنان نمی سوزد که بگویید :

« امام خامنه‌ای (مدظله) »

 مشکلی که هست هم این است که همه می گویند : « دیگران بگویند ما هم می گوییم ! » .

 اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند ، ما هم میگوییم !

صداو سیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم !

روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم !

مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند ، ما بگوییم و هزینه بدهیم ؟! و…

بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم… !

خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود .

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم (ره)  پا می شود می رود نجف . از آن‌جا نامه مینویسد به

« حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای(مدظله)  »

 یک هفته بعد شهیدش می کنند . آن مرد بزرگ می فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای (مدظله)  ».           

 سید حسن نصرالله می فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد ، باید بگوید امام خامنه‌ای (مدظله)   !

ما اینجا نشسته‌ایم و نمی گوییم !

اگر نعمت خدا را قدر ندانیم ، می فرماید « انّ عذابی لشدید ».

روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می شود که « وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون » . هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف .

                                                                                                                                                                                                         منبع : وبلاگ «خاکریزیسم»

                                                                                    وبلاگ خاکریز

                                                             سایت جهان نیوز

                                                                سایت بچه های قلم و …