راهیان نامه شمالغرب ۹۵

  بسمه تعالی

و گفتند فاتحان قله های افتخار گمنام اند…

ساعت اندکی از ۷ صبح گذشت و حرکت ۵ روزه ما به سمت مناطق عملیاتی شمالغرب رسما آغاز گردید. پخش تلاوت آیت الکرسی و بعد از آن جمع آوری صدقات به نیت سلامتی عادت همیشگی ماست.

شهر های بین راه یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته می شد تا اینکه حوالی ساعت ۱۸ وارد شهر سنندج می شویم. از اینجا به بعد هر جا که قدم بگذاریم برای خود یادمانی است!! رد پای گروهک های ضد انقلاب و دشمن بعثی در جای جای مناطق کردنشین به چشم می خورد، از سنندج به بعد از هر شهری که عبور می کنیم زمانی تحت سیطره گروهک ها بوده است. شرح بیان جنایات اتفاق افتاده جز با حضور در این مناطق گویی میسر نیست… بی خود نیست که وقتی در یادمان شهدای غریب سیران بند زمانی که از کاک ناصر خواستم برای کاروان چند دقیقه ای رو از شرح ما وقع این مناطق صحبت کند با نگاه نافذش فهماند که برای بیان حوادث ساعت ها زمان احتیاج است. او در آغاز با زبان شیرین کردی عرض خیر مقدمی پیش کش کاروان های راهیان نور می نماید. کاملا گویا است که درد هایش کهنه است شرح صحبت های دردناکش عجیب بر دل می نشیند که فرمودند ((مرد را دردی اگر باشد خوش است…)) سیران بند اولین یادمان شهدای غریبی است که مظلومانه با لب تشنه به شهادت رسیده اند.

یادمان بوالحسن که یادآور مهندسی جنگ جهاد سازندگی است. محور های اصلی عملیات های کربلای ۱۰، بیت المقدس ۶، و نصر ۴ همین منطقه است.

به ادامه مسیر که می پردازیم از کنار یادمان شهیدان و فرماندهان دلاور یعنی شهیدان زین الدین عبور می کنیم که با برپایی ایستگاه صلواتی از زائرین پذیرایی می کنند.

رفته رفته نزدیک شهر سردشت می شویم شهری که قربانی نخستین بمب شیمیایی در جهان است.

۷ تیرماه سال ۶۶، بیش از ۱۰۰ کشته و ۸۰۰۰ نفر مجروح ناشی از استنشاق مواد شیمیایی…

وقتی به این شهر می رسیم تصویر شهدای شیمیایی سردشت بسیار جلب نظر می کند تاریخ شهادت: سال ۸۹، ۹۰ و حتی ۹۱!! و این است اثر جنگ ناجوانمردانه شیمیایی.

عصر روز ۴ شنبه پس از مستقر شدن در محل اسکان و صرف ناهار و اندک استراحت راهی یکی از بکرترین مناطق عملیاتی کشور یعنی بلفت و دوپازا می شویم. این منطقه یاداور اوج همکارای ارتش، سپاه، بسیج و پیشمرگان کرد است که شهر سردشت را از تیررس مستقیم دشمن مصون نگه می داشت.

صبح روز بعد به سمت پیرانشهر حرکت را ادامه می دهیم. مسیر جاده سردشت به پیرانشهر است…جاده ای که بی شک هر یک از رزمندگان اسلام که در این مناطق خدمت کرده اند خاطرات تلخ آن روز ها را به یاد دارند.

و کمتر کسی است که اگر خاطرات این جاده را خوانده باشد به هنگام عبور از آن دچار ترس و دلهره نمی شود!!

جنایات حزب دموکرات، انفجار زندان دولتو و فجایعی که انسان از به خاطر آوردنش، شرمگین می شود؛ چه رسد به بیان نقلش!!

درواقع ضد انقلاب چهره‌ای وحشتناک از این منطقه، خصوصا جنگل آلواتان، در اذهان عمومی به وجود آورده بود. با این حال، نیروهای تیپ ویژه شهدا با فرماندهان ایثارگرشان چون شهید بروجردی و شهید ناصر کاظمی پیمان بسته بودند تا مرز شهادت به پیش بروند.

جاده سردشت – پیرانشهر، یادمان شهید ناصر کاظمی

((خبر، تکان دهنده بود و هیچ چیز بیش از این نمی توانست محمد بروجردی بزرگ را از پا بیاندازد:

  • ناصر کاظمی هم پرید.

همه می دیدند که قیافه ی مسیح کردستان که خود برپاکننده دانشگاه انسان ساز کردستان بود بعد از رفتن ناصر به یک باره انگار شکسته شد. خودش همیشه می گفت: ناصر را من خودم کشف کردم…))

از یادمان شهید ناصر کاظمی مسیر به سمت مرز بین المللی تمرچین ادامه می دهیم. زیارتگاه ۶ شهید گمنام…

موقعیت استراتژیک آن باعث شد چندین بار طی عملیات های والفجر ۲، کربلای ۲، کربلای ۷ و … بازپس گیری شود. حقیقتا هیچ چیز مثل روایت گری روحانی کاروان در ردای شهدای این منطقه همچون شهید بزرگوار کاوه، موحد نژاد و مصطفی ردانی پور نمی توانست فضای کاروان را معنوی نماید.

پس از بازگشت از یادمان حاج عمران و رسیدن به پیرانشهر کاروان مدتی در شهر استراحت می کند و سپس مسیر را به سمت پیرانشهر ادامه می دهیم. در راه مسیر از کنار پادگان جلدیان ارتش عبور می کنیم. پادگانی واقع در حاشیه جاده که در مسیر پیرانشهر به نقده واقع شده است.

خدا می داند که اگر این پادگان زبان به سخن باز کند چه وقایعی از تاریخ را بیان خواهد کرد.

پس از طی مسافتی ۷۰ کیلومتری در نهایت به شهر ارومیه رسیده و پس از صرف شام، شب را در دانشگاه ارومیه سپری می نماییم.

صبح روز بعد با همراه شدن یکی از عزیزان سپاه که در واقه راه بلد ما بود به سمت روستای سیلوانات واقع در مرز ایران – ترکیه – عراق می رویم که در این اواخر شاهد فعالیت های گروهک های ضد انقلاب بوده است. این روستا هم مثل تمامی مناطق کرد نشین شمالغرب بارها و بارها مورد حمله و جنایات منافقین قرار گرفته است.

حوالی ظهر به سمت تپه نورالشهدای شهرستان ارومیه می رویم جایی که قرار بود محل تجمع سایر کاروان های راهیان نور باشد.

و در نهایت آخرین برنامه سفر ما نمایش دلنشین از وقایع جنگ به خصوص جبهه های نبرد شمالغرب بود که با استقبال چشمگیر زائرین کاروان های راهیان نور همراه بود.

به لطف خداوند سفر زیارتی راهیان نور امسال ما هم تمام شد. شاید کمتر کسی گمان می کرد که اردوگاه های جنگی درپشت جبهه ها و جای جای مناطق نبرد روزی زیارتگاه و خانقاه عاشقان شود. بلا شک آشنایی با فرهنگ ایثار و از جان گذشتگی می تواند به عنوان یک شاخص مهم در عرصه جنگ نرم باشد. اصلا مگر می شود با فلسفه شهادت آشنا شد و دلسوزی و حراست از دست آورد شهدا بی معنی گردد؟؟

اما آن پیر و مقتدای رزمندگان چه نیکو این پیام را داد که: (( در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی، در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون ها و شهادت ها و ایثار ها چه شد. این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند و نمی دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است حوادث زمان به جاودانگی آن لطمه ای وارد نمی سازد…همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.))

جای کلیه عزیزان خالی…ان شاا… شاهد حضورتان در سفرهای بعد باشیم.

والسلام

 

 

آغاز ثبت نام سفر به سرزمین مجاهدت های خاموش …

راهیان غرب1

اردوی راهیان نور شمال غرب ۹۴

به نام خدا و به نام شهدای گلگون کفن…

من به مناطق کُرد نشین سفر کرده ام؛ هم به کردستان رفته ام ، هم به آذربایجان غربی. هر جا رفتم با محبت بی دریغ و صمیمانه ی مردم مواجه شدم. البته من از این ابراز محبت هیچ تعجب نکردم؛ چون می دانستم « القلــــب یهــــــدی الــــی القلـــــب»

مقام معظم رهبری

 

خوب به حمدا… به همت دوستان در پایگاه بسیج فرهنگی مسجد اردوی راهیان نور شمال غرب (کردستان و آذربایجان غربی) در تاریخ ۱۴مرداد ۹۴ برگزار شد. به رسم همیشگی قرار است گزارشی از این اردو رو بنویسم:

روز اول ۱۴/۵/۹۴:

کاروان راهیانی مسجد در ساعت ۸ صبح از مقابل مسجد به حرکت درآمده و بعد از طی مسیری ۱۰ ساعته به شهر سنندج رسیده و از آنجا بلافاصله به سمت محل اسکان شهر مریوان راهی شدیم. در بین راه توقفی در روستای نگل داشتیم  که به علت حضور یک جلد کلام الله مجید که متعلق به دوران صدر اسلام است شهرت زیادی پیدا کرده است.

در شهر مریوان با استقبال خادمین شهدا مستقر در مرکز راهیان نور سپاه مریوان وارد مقر شده و بعد از صرف یک شام لذیذ به استقبال خواب رفتیم…

این از روز اول به همین سادگی!!

روز دوم ۱۵/۵/۹۴:

پس از ادای فریضه صبح و خواب صبحگاهی صبحانه را میل کردیم و به سمت اولین منطقه عملیاتی یعنی ار تفاعات کانیمانگا در نزدیکی مرز باشماق رفتیم. باشماق نام منطقه ای مرزی مشرف به شهر پنجوین عراق است که یکی از محور های اصلی عملیات والفجر ۴ می باشد که یاداور دلاور مردی های شهید صیاد شیرازی است.

بعد از آن به سمت مریوان حرکت کرده و برای ادای نماز ظهر و عصر و صرف ناهار به سمت پادگان شهید عبادت مریوان رفتیم.در آنجا با مسئول ستاد صیاد ارتش حاج آقای هاشمی دیدار کردیم و ایشان حسابی ما را درجریان حوادث تاریخی منطقه قرار دادند.

ساعت ۱۶:۳۰ به سمت یکی از اصلی ترین مناطق عملیاتی شمال غرب یعنی دزلی و دالانی رفته و بعد از طی یک مسیر صعب الغبور و پر پیچ و خم به محل یادمان رسیدیم.

دالانی: ارتفاعی است  مرزی مشرف به شهر خرمال و حلبچه و سید صادق عراق که در زمان جنگ  هدف اصابت بمب شیمیایی صدام قرار گرفت. این ارتفاعات هیچ گاه فداکاری رزمندگان اسلام به فرماندهی حاج احمد متوسلیان در عملیات والفجر ۱۰ را فراموش نخواهد کرد.

بعد از بازدید از این یادمان به علت تغییری که در برنامه ایجاد شد( و برای ما کاملا عادی می نمود!!) به سمت شهر سنندج بازگشته و در محل پادگان تیپ ممتاز پیاده این شهر اسکان یافتیم.

روز سوم: ۱۶/۵/۹۴:

ساعت ۷:۳۰ صبح حرکت به سمت یکی دیگر از شهر های مرزی یعنی بانه آغاز شد. اتوبوس از جاده سنندج – سقز –بانه حرکت کرده و بعد از طی مسیری ۳ ساعته به این شهر رسیدیم. به علت ناامنی موجود در منطقه به همراه یک دستگاه ماشین تامین وارد یادمان شهدای غریب سیران بند شدیم. شهدایی که مظلومانه با پای پیاده از شهر سنندج به این نقطه آورده شده و در همین جا در کنار چشمه آب زیبای این منطقه به شهادت رسیدند.

پس از زیارت این شهدا به سمت یادمان بوالحسن حرکت کردیم.

یادمان بوالحسن در نزدیکی شهر بانه قرار گرفته و یکی از مناطق استراتژیکی جبهه های غرب است. اغلب عملیات های برون مرزی ایران جهت تسلط بر ارتفاعات ماووت عراق از این نقطه آغاز گردیده است.

عملیات های صورت گرفته: کربلای ۱۰، نصر ۴ و ۸، بیت المقدس ۲،۳،۶ و …

پس از بازدید از این یادمان به علت مسائل امنیتی سریعتر به سمت شهر سردشت حرکت کرده و در بین راه از کنار مشهد شهیدان زین الدین(دارساوین) عبور کرده و به محل اسکان روستای ربط در نزدیکی سردشت رسیدیم.

روز چهارم: ۱۷/۵/۹۴

صبح ساعت ۸ صبح از محل اسکان حرکت کردیم و به سمت اولین شهر شیمیایی شده یعنی سردشت به راه افتادیم. شهری کوچک که در تاریخ ۷ تیرماه سال ۱۳۶۶با هفت بمب شیمیایی مورد حمله قرار گرفت که در این فاجعه تعداد زیادی از مردم به خاک و خون کشیده شدن. در طول راه دو طرف جاده مزین به عکس های شهدای شیمیایی است که متاسفانه در چند سال اخیر به علت اثرات این بمب ها به شهادت رسیده اند.

اتوبوس به مسیر خود ادامه می دهد و بعد از عبور از تنگه های با شیب تند به یکی از بکر ترین مناطق عملیاتی جبهه های جنگ یعنی بولفت و دوپازا می رسد.

منطقه ای که هم اکنون هم سرتاسر آلوده به میدان های مین است. این منطقه یکی از اصلی ترین محور های عملیاتی نصر ۵ و نصر ۷       می باشد.

ساعت ۱۱:۳۰ پس از بازدید از این یادمان به سمت شهر پیرانشهر حرکت کردیم. جاده سردشت به پیرانشهر…

یکی از خطرناکترین جاده های کشور که مدت ها در اختیار منافقین و احزاب ضد انقلابی بوده که  متر به متر این جاده یادآور رشادت های سردار پر افتخار جبهه ها شهید چمران است.

حدود ساعت ۱۵ به محل یادمان حاج عمران که آخرین یادمان این سفر است رسیدیم.

حاج عمران یکی از اصلی ترین مناطق عملیاتی شمال غرب است که به علت حضور پادگانی در این ارتفاعات به همین نام اینگونه نام گزاری شده است. این پادگان در عملیات والفجر ۲ به دست نیرو های رزمنده در آمده است.

اصلی ترین عملیات های صورت گرفته: والفجر ۲، کربلای ۲ و ۷، فتح ۱۰ و نصر ۹

پس از بازدید از یادمان به سمت شهر پیرانشهر حرکت کردیم و جهت خرید سوغاتی به مدت دو ساعت در بازار این شهر توقف داشتیم. در نهایت به سمت پادگان روستای پسوه جهت اسکان حرکت کردیم.

پس از اسکان و صرف شام مطلع شدیم که حاج آقای هاشمی در این پادگان حضور دارن و پس از درخواست از ایشان یک گعده شبانه به مدت سه ساعت به راه افتاد و بازار بحث و مناظره ای هم بسیار گرم بود.

روز پنجم:۱۸/۵/۹۴

کاروان پس از صرف صبحانه در ساعت ۹ صبح از پادگان پسوه به سمت تهران به راه افتاد و در نهایت ساعت ۲۲ به مقابل مسجد امام علی(ع) رسیدیم.

با تمام وجود امیدوارم هستم که هرکس برای یکبار هم که شده به این مناطق بیاید و از نزدیک ببیند که برای آزاد سازی وجب به وجب کردستان از دست نا اهلان ضد انقلاب خون چه عزیزانی ریخته شده…اون موقع است که معنی این جمله را می فهمیم:

کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش…

والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته

۲۰/۵/۹۴

20150808_161059 SAM_1706 SAM_1648 SAM_1613 SAM_1492 SAM_1495 SAM_1372 SAM_1393 SAM_1408 SAM_1464